تبليغاتX
اللهُمَ فكِّ كُلِ أَسير

سعیده کردی نژاد

رمضان پور


حمزه
غالبی


سعید
نورمحمدی


داوود
سلیمانی


علی اصغر خدایاری


شهاب الدین طباطبایی


سعید
 شیرکوند


علی
تاجرنیا


محسن
امین زاده


سعید
شریعتی


محسن صفایی فراهانی


سعید
حجاریان


سیدمصطفی
 تاج زاده


عبدالله
رمضان زاده


محسن میردامادی

همه چیز با رویکرد سیاسی

همه چیز با رویکرد سیاسی

همه چیز با رویکرد سیاسی _(اطلاع رسانی نظر سنجی وغیره)

فيلم از 13 ابان

http://www.youtube.com/watch_popup?v=f5s4iXeQOkE#t=21

حمله به دختر بي گناه


‏پاسخ آيت الله العظمى منتظرى

به پرسش هاي پايگاه اينترنتى "موج سبز آزادى"‏
 
 
‏ ‏متن نامه و پرسش هاي پايگاه اينترنتي "موج سبز آزادي" :
 
‏بسمه تعالى ‏
 
 ‏حضرت آيت الله العظمى منتظرى 
‏ ‏با عرض سلام و ادب 
‏ ‏اميدواريم كه حالتان خوب باشد. از پايگاه اينترنتى "موج سبز آزادى"‏ ‏مصدع اوقات شريف شما مى‎شويم . غرض از مزاحمت اينكه سوالاتى در رابطه با‏ ‏واقعه تاريخى سيزدهم آبان مطرح است كه گمان مى‎كنيم پاسخ هاى جنابعالى به‏ ‏اين سوالات مى‎تواند راهگشاى بسيارى از مسائل موجود باشد و قطعا مورد‏ ‏استقبال خوانندگان و علاقه مندان قرار خواهد گرفت .
‏ ‏از اينكه به ما در محقق شدن اين امر كمك مى‎نماييد سپاسگزاريم . سوالات‏ ‏به پيوست تقديم مى‎گردد و اميدواريم با پاسخ مثبت شما همراه باشد.
‏ ‏با سپاس و احترام فراوان : سردبير "موج سبز آزادى"‏ ‏
 
سوال اول : در نوشته هاى شما اشغال سفارت آمريكا در سال 58 توسط‏ ‏دانشجويان پيرو خط امام يك عمل اشتباه قلمداد شده بود، در حالى كه شما از‏ ‏كسانى بوديد كه در همان زمان از اين اقدام حمايت و دفاع كرديد. علت حمايتتان‏ ‏در آن مقطع از اين اقدام دانشجويان چه بود؟ به چه دليل در زمان فعلى آن را‏ ‏اشتباه مى‎دانيد؟

‏ ‏سوال دوم : نظر شما در مورد قطع رابطه ايران و آمريكا چيست ؟ آيا تداوم‏ ‏اين انقطاع به مصلحت كشور است ؟

‏ ‏سوال سوم : در شرايطى كه روسيه و چين جايگزين آمريكا و اروپا در‏ ‏سياست و اقتصاد ايران شده اند، با آنها چگونه بايد رفتار شود؟ آيا اين ارتباط‏ ‏به صلاح كشور و انقلاب است ؟

‏ ‏سوال چهارم : با توجه به شرايط پس از انتخابات رياست جمهورى ، كه‏ ‏حكومت پشتوانه اعتماد مردم و مشروعيت خود را از دست داده است ، مذاكرات‏ ‏ايران و آمريكا يك مذاكره توأم با عزت است يا مذاكره اى از موضع ضعف ؟

‏ ‏سوال پنجم : معناى استكبار ستيزى چيست ؟ آيا اين اصطلاح به معناى دفاع‏ ‏و مقابله با استكبار است يا به معناى جنگ و ابتداى به آن ؟ با توجه به اينكه‏ ‏قوانين حقوقى بين المللى از طرف اكثريت ملل جهان پذيرفته شده است ، مفهوم‏ ‏استكبار ستيزى در اين شرايط چيست ؟ با در نظر گرفتن منافع ملى چگونه بايد‏ ‏به برخى قوانين ناعادلانه بين المللى واكنش نشان داد؟
‏ ‏‏ ‏پاسخ آيت الله العظمى منتظرى :
‏بسم الله الرحمن الرحيم ‏
 
‏با سلام و تحيت و تقدير از توجه شما به مسائل مهم و جارى‏ ‏كشور
‏ ‏
‏ ‏جواب 1 - اشغال سفارت آمريكا در بدو پيروزى انقلاب كه مورد‏ ‏حمايت اكثر اقشار انقلابى و مرحوم امام خمينى بود، مورد تأييد اينجانب نيز‏ ‏بود; ولى با آن عوارض منفى و حساسيت شديدى كه بين مردم آمريكا به‏ ‏وجود آورد كه هنوز آثار آن باقى است ، معلوم شد كه كار درستى نبوده ; و‏ ‏اصولا سفارت يك كشور به منزله جزئى از آن كشور است ، و كشورى كه‏ ‏در حال جنگ رسمى با ما نبود اشغال سفارت آن به منزله اعلان جنگ با آن‏ ‏كشور است و كار صحيحى نمى باشد. از قرار اطلاع بعضى از جوانان انقلابى‏ ‏و متعهدى كه متصدى اين كار بودند نيز اشتباه بودن آن را قبول دارند.
‏ ‏
‏ ‏جواب 2 - نظر به اينكه آمريكا باعث كودتاى 28 مرداد بر عليه مرحوم‏ ‏دكتر مصدق و برگشت شاه بود و پس از كودتا هم آمريكا تقريبا همه شئون‏ ‏سياسى و اقتصادى كشور را قبضه كرده و در همه امور از رژيم سابق دفاع و‏ ‏پشتيبانى مى‎نمود و پس از پيروزى انقلاب نيز دارايى هاى ايران را بلوكه‏ ‏كرده و به طور كلى در رابطه با انقلاب برخورد مناسبى نداشت ، در آغاز‏ ‏انقلاب مردم از آمريكا عصبانى بودند و در نتيجه دانشجويان سفارت‏ ‏آمريكا در ايران را اشغال نمودند و آمريكا نيز رابطه خود را با ايران قطع‏ ‏نمود; و بر اين اساس مرحوم امام خمينى تجديد ارتباط با آمريكا را در آن‏ ‏زمان نهى نمودند; ولى واضح است كه چنين حكمى موقتى است و برحسب‏ ‏شرايط سياسى و اقتصادى تغيير مى‎كند، و اين امر در گرو آن است كه اين‏ ‏رابطه به نفع كشور بوده و از قبيل رابطه دو كشور مستقل باشد.
‏ ‏اگر مصالح و منافع ملى اقتضا كند كه با آمريكا رابطه برقرار شود، نبايد‏ ‏زمينه تشنج و بى اعتمادى را با شعارهاى بى محتوا تشديد نمود. بديهى است‏ ‏اسرائيل و لابى آن در آمريكا سخت مخالف رابطه ايران و آمريكا بوده و‏ ‏هست و منافع خود را در بقاى بحران كنونى بين ايران و آمريكا مى‎داند، و‏ ‏متأسفانه سران كشور به اين مهم توجه نمى نمايند.
‏ ‏
‏ ‏جواب 3 - اگر قرار باشد حاكميت ايران در سياست و اقتصاد خود را‏ ‏وابسته به بلوك شرق نمايد و به جاى تأمين مصالح و منافع ملى رضايت‏ ‏آنان را تأمين نمايد، كار غلطى است و مخالف شعار "نه شرقى نه غربى "‏ ‏مى‎باشد كه مردم ما در انقلاب خود روى آن تأكيد داشتند. چه فرقى است‏ ‏بين روسيه و آمريكا كه به اولى بايد تا اين اندازه اعتماد نمود و بيدريغ‏ ‏مقادير هنگفتى از بيت المال را به آنان حاتم بخشى نمود، و با ديگرى حتى‏ ‏حاضر نباشيم كه مذاكره و گفتگو نماييم ؟ حتى اگر احساس كنيم كه اين‏ ‏مذاكره به نفع ملت و كشور است .
‏ ‏
‏ ‏جواب 4 - واضح است كه حاكميت با بحرانى كه به دست خود بعد از آن‏ ‏انتخابات شكوهمند به وجود آورده ، در مقابل دولتهاى مقتدر نمى تواند‏ ‏موضع مستحكمى داشته باشد و هر روز موضعى مخالف روز قبل اتخاذ‏ ‏مى‎كند، و اين امر در نهايت به ضرر حتمى كشور و مردم منجر خواهد شد.‏ ‏قدرت نظام با سركوب و ساكت نمودن اجبارى مردم حاصل نمى شود، بلكه‏ ‏پشتيبانى واقعى و حقيقى و آزادانه مردم است كه قدرت نظام را به وجود‏ ‏مى‎آورد.
‏ ‏به نظر اين جانب حاكميت مى‎تواند با تصميمى شجاعانه و مدبرانه‏ ‏زندانيان سياسى را فورا آزاد نمايد، مطبوعات توقيف شده را رفع توقيف‏ ‏نموده ، و گزينش هاى ادارات و دانشگاهها و به طور كلى دستگاههاى‏ ‏تفتيش عقايد را منحل نمايد و به جاى آن شايسته سالارى را حاكم نمايد; و‏ ‏با اين تصميم انقلابى و خداپسندانه اقتدار از دست رفته را به نظام‏ ‏برگرداند. در اين صورت است كه نظام مى‎تواند در مذاكرات با قدرت و‏ ‏عزت وارد عمل شود.
‏ ‏
‏ ‏جواب 5 - استكبار ستيزى به معناى اعلام جنگ با كشورها و‏ ‏حساس نمودن آنها و دشمن سازى و منزوى نمودن كشور نيست ، بلكه به‏ ‏معناى دفاع از حقوق ملت در مقابل مطامع و زياده خواهى هاى مستكبران‏ ‏است ; و در اين جهت فرقى بين غرب و شرق و حتى افراد مستكبر‏ ‏تماميت خواه و قدرت طلب نيست .
‏ ‏حاكميتى كه مردم را ناراضى و حقوق آنان را مورد تعدى و ظلم قرار‏ ‏داده و افراد زيادى از نخبگان و فعالان سياسى و آزادى خواهان را به‏ ‏اتهامات واهى و خلاف واقع زندانى و محاكمه و محكوم مى‎نمايد، نمى تواند‏ ‏مدعى مبارزه با استكبار و استكبار ستيزى باشد. استكبار ستيزى جز با‏ ‏تحصيل حمايت مردم و تأمين حقوق همه اقشار و تحقق آزادى قلم و بيان‏ ‏عملى نخواهد شد. با چنين پشتوانه ملى است كه حاكميت مى‎تواند در مقابل‏ ‏بعضى تحميلات خارجى ، قدرتمندانه ايستادگى نمايد و واكنش مناسب‏ ‏نشان دهد.

‏ ‏در خاتمه از خداوند قادر متعال توفيق شما عزيزان ، و نيز عزت و‏ ‏سربلندى ملت شريف ايران را مسألت مى‎نمايم .
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
‏12 آبان 1388‏
‏حسينعلى منتظرى

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:49  توسط امیر  | 

توقيف محموله ايران توسط كماندوهاي اسرائيلي

توقيف محموله ايران توسط كماندوهاي اسرائيلي
كشتي لهستاني آنتيگا كه حامل كالا از ايران به مقصد سوريه بود توسط كماندوهاي اسراييلي توقيف شد.
:كماندوهاي اسرائيلي شب گذشته در درياي مديترانه نزديك سواحل قبرس و به فاصله 180 كيلومتري سرزمينهاي اشغالي فلسطين، كشتي لهستاني آنتيگا حامل كالا از ايران به مقصد سوريه را بوسيله 13 كماندو توقيف و محبور به حركت به طرف طرف بندر آشتدود واقع در جنوبسرزمينهاي تحت اشغال اسرائيل كردند.
به گزارش خبرگزاري فرانسه اين كشتي درحال حاضر در اين بندر تحت بازرسي ارتش رِژيم صهيونيستي است. به ادعاي سخنگوي تسال اين كشتي حامل سلاحهاي پيشرفته از طرف ايران به مقصد سوريه و حزب الله و حماس بوده است




کشتی توقیف شده تحت اجاره ایران در آب‌های قبرس


 
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:31  توسط امیر  | 

عکس؛ تظاهرات 3 هزار نفری دانشگاه آزاد قزوین

عکس؛ تظاهرات 3 هزار نفری دانشگاه آزاد قزوین

گزارش یکی از خوانندگان: دیروز 13 آبان در دانشگاه آزاد قزوین تظاهرات 3 هزار نفری به یاد 2 دانشجو شهید این دانشگاه (اشکان سهرابی و امیر جوادی فر) شکل گرفت. هر چند رئیس دانشگاه قبلا پیغام داده بود که از تجمعات غیر قانونی پرهیز کنید ولی دانشجویان شجاع دست به تظاهرات بزرگ بر علیه دولت کودتا زدند!!!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:22  توسط امیر  | 

13 ابان راهپيمايي طرفداران تغيير


وعده ما  13 ابان 10 صبح ميدان 7 تير 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 17:16  توسط امیر  | 

تشکیل پرونده برای کروبی در دادسرای ویژه‌ی روحانیت

تشکیل پرونده برای کروبی در دادسرای ویژه‌ی روحانیت

 

عباس جعفری دولت آبادی، دادستان عمومی و انقلاب تهران، خبر داد که در دادسرای ویژه‌ی روحانیت برای مهدی کروبی پرونده‌ای گشوده شده است. تشکیل پرونده واکنش به افشاگری‌های مهدی کروبی درباره‌ی خشونت و تجاوز در زندان‌هاست.

 

فشار بر مهدی کروبی فزونی گرفته است. بازتاب وسیع نامه‌های سرگشاده‌ی او درباره‌ی خشونت و تجاوز در زندان‌ها از ابتدا با واکنش تند حاکمیت همراه بود و به نظر می‌رسد اکنون این تصور پدید آمده که می‌توانند او را مجازات کنند.

به گزارش "ایرنا"، عباس جعفری دولت آبادی، دادستان عمومی و انقلاب تهران، امروز  (سه شنبه ۲۱ مهر)  در حاشیه‌ی مراسم تودیع و معارفه‌ی سرپرست دادسرای ناحیه‌ی یک تهران، در پاسخ به پرسش خبرنگاران در مورد اظهارات مهدی کروبی گفته است: «آقای کروبی یک روحانی است و اظهاراتش باید در دادسرای ویژه روحانیت رسیدگی شود.»

جانشین سعید مرتضوی، در توضیح بیشتر گفته است که «کمیته ویژه سه نفره قوه قضاییه پرونده ای را در این زمینه به دادستانی ارجاع کرده که در دست رسیدگی است».

بنابر همین خبر افرادی نیز تا کنون در رابطه با این پرونده به دادسرا احضار شده‌اند.

کمیته‌ی سه نفره

کمیته‌ای که به گفته‌ی دادستان عمومی و انقلاب تهران علیه مهدی کروبی پرونده تشکیل داده است، کمیته‌ای است که وظیفه‌ی اعلام‌شده‌ی آن «پیگیری مسائل و حوادث پس از انتخابات» است.

عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان عمومی و انقلاب تهران، جانشین سعید مرتضوی: «آقای کروبی یک روحانی است و اظهاراتش باید در دادسرای ویژه روحانیت رسیدگی شود.»عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان عمومی و انقلاب تهران، جانشین سعید مرتضوی: «آقای کروبی یک روحانی است و اظهاراتش باید در دادسرای ویژه روحانیت رسیدگی شود.»

غلامحسین محسنی ‌اژه‌ای، دادستان کل کشور، در مصاحبه‌ای در تلویزیون شبکه‌ی ۲ در مورد آن گفته است: «این هیئت در زمان آیت‌الله لاریجانی تشکیل شد؛ چندی قبل این هیئت متشکل از حجت‌الاسلام رئیسی، بنده و حجت‌الاسلام خلفی از سوی آیت‌الله لاریجانی دستور گرفت که برای پیگیری مسائل پس از انتخابات و آن چرا که احیاناً جریانات سیاسی و برخی از آحاد مردم مطرح می‌کردند را به صورت همه جانبه پیگیری کند و در نهایت دقت کند که از هیچ طرفی حقی ضایع نشود.»

اژه‌ای در همین مصاحبه می‌گوید: «از روزی که این هیئت تشکیل شد حتی ما روزهای جمعه را هم تشکیل جلسه می‌دادیم در حین بررسی موارد مختلف بودیم که آیت‌الله لاریجانی رئیس قوه قضاییه نامه کروبی را به هیئت واصل کرد.»

کمیته‌ی سه نفره بررسی اظهارات کروبی را می‌آغازد و با خود وی نیز ملاقات می‌کند. مهدی کروبی برخی مستندات در مورد تجاوز در زندان‌ها را در اختیار این جمع می‌گذارد.
اژه‌ای در مصاحبه‌ی ۲۳ شهریور خود گفت که این کمیته به این نتیجه رسیده که همه‌ی اظهارات کروبی نادرست است.

دادستان کل پس از بیان این نتیجه‌گیری از کار کمیته‌ی تحقیق، موضوع تشکیل پرونده برای کروبی را مطرح کرد و در مصاحبه‌ای با کیهان گفت: «رسیدگی به اتهامات آقای کروبی بر عهده دادگاه ویژه روحانیت است و باید آن ها اقدام کنند و مطمئن باشید اقدام می شود. اصولاً دستگاه قضایی در مورد فتنه پس از انتخابات برابر قانون عمل خواهد کرد و به موقع با کسانی که در این آشوب ها نقش داشتند برخورد خواهد شد.»

پاسخ کروبی به گزارش کمیته‌ی سه نفره

مهدی کروبی به گزارشی که هیئت سه نفره ارائه کرد و مضمون آن در مصاحبه‌ی تلویزیونی اژه‌ای آمده بود، با انتشار نامه‌ی سرگشاده‌ای در تاریخ ۲۳ شهریور پاسخ داد.
او در این نامه نوشت که سی-دی‌هایی حاوی مستنداتش به  هیئت سه نفره ارائه کرده، اما آنان به او گفته‌اند که «سی دی که سند نمی شود»؛ آن هیئت  از کروبی پاسخ شنیده است: «مگر در حین ارتکاب تجاوز می‌توانسته ام فیلمبرداری کنم که اکنون فیلم آن را در اختیار شما قرار دهم، و مگر من در محل ارتکاب جرم حاضر بوده ام و نخ انداخته ام که اکنون به شما بگویم چقدر فاصله میان آنها بوده است و آیا شما توقع دارید که من آلات جرم و تجاوز را هم ضمیمه پرونده می کردم؟»

قضاوت عمومی کروبی در مورد هیئت سه نفره این است که «اعضای این کمیته نیز دستور داشته اند که سروته ماجرا را جمع کنند و آنها نیز چنین شتابزده ماجرا را جمع کرده اند.»

کروبی در همین نامه، آگاه از پرونده‌ای که همین کمیته‌ی دادخواهی برای او گشوده است، نوشت: «وقاحت اما به آنجا رسیده است که به جای مجرمان و مباشران و مسببان این مظالم، مهدی کروبی را می‌خواهند محاکمه کنند. غافل از آنکه محکمه واقعی در میان مردم است و باید به میان مردم رفت و دید که آنها چه کسی را محکوم می کنند و چه کسی را صدای حق خواهی خود می دانند.»

«چرا خاتمی،کروبی و موسوی به دادگاه احضار نمی شوند؟»

به تازگی قاسم روانبخش، سردبیر نشریه‌ی "پرتو"، مبلغ مستقیم مصباح یزدی، در مصاحبه‌با "ایرنا" گفته است: «من متعجب هستم که چرا میر حسین موسوی به همراه مهدی کروبی و محمد خاتمی تاکنون به دادگاه احضار نشده اند؟ چرا باید عوامل اصلی این کودتای نرم آزادانه به فعالیت های آشوب طلبانه خودشان ادامه دهند؟»

بر تواتر انتشار این گونه اظهارات در رسانه‌های دولتی ایران افزوده شده است.

دیروز ۲۰ مهر، اسماعیل کوثری، نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی نیز، خواهان آن شده بود که علاوه بر کروبی و موسوی، محمد خاتمی نیز محاکمه شود.

so
 d  w

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 21:43  توسط امیر  | 

مشکل‌آفرینی اسکناس‌های شعارنویسی‌شده

مشکل‌آفرینی اسکناس‌های شعارنویسی‌شده

 

نمایندگان اصول‌گرای مجلس همصدا با برخی اعضای شورای شهر تهران خواستار آن شده‌اند که اسکناس‌های شعارنویسی‌شده باطل شوند. شعارنویسی روی اسکناس‌ها یکی از روش‌های اعتراض سبزها علیه دولت احمدی‌نژاد است.

 

سردار مرتضی طلایی، رئیس پلیس سابق تهران و عضو کنونی شورای شهر تهران، یکشنبه‌ی گذشته شعارنویسی بر روی اسکناس‌ها را اقدام‌های "مذبوحانه و ضدانقلابی" توصیف کرده و از مردم خواست این اسکناس‌ها را قبول نکنند.

مرتضی طلایی به خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی (ایرنا) گفت، شعارنویسی بر روی دیوارها و اسکناس‌ها «تحت تاثیر و القای شبکه‌های سلطنت‌طلب ماهواره‌ای» صورت می‌گیرد.

به اعتقاد رئیس پلیس سابق تهران، شعارنویسی‌های مخالفان دولت "حرکتی بی‌هدف" است که به نظر وی «تاثیر خاصی در عزم و اراده مردم فهیم کشور ندارد»، اما او از "نهادهای مسئول" خواست، «اجازه ندهند عده‌ای قلیل با تکرار اینگونه رفتارها و بزرگ‌نمایی از این دست اقدامات در رسانه‌های زنجیره‌ای‌شان دست به جوسازی علیه نظام اسلامی» بپردازند.

یک روز پس از اظهارات سردار طلایی، فرهاد تجری، نماینده اصول‌گرای مجلس خواستار "برخورد" با توزیع‌کنندگان اسکناس‌های دارای شعار شد. تجری گفت: «بانک مرکزی باید بدون هیچ درنگی وارد میدان شود و این اسکناس‌ها را ابطال و از چرخه پولی کشور حذف کند.»

این نماینده اصول‌گرای مجلس افزود: «عده‌ای فکر می‌کنند با این دست کارها می‌توانند آرامش و امنیت جامعه را مجدداً بر هم بریزند.»

عزت‌الله یوسفیان، نماینده‌ی دیگر مجلس از فراکسیون اصول‌گرایان، ابطال اسکناس‌های شعارنویسی‌شده را «کمک به ایجاد مجدد امنیت و آرامش در کشور» توصیف کرد و گفت: «ما باید مانع هر اقدامی شویم که در آرامش و امنیت کشور خلال ایجاد می‌کند».

پدیده‌ا‌ی تازه

شعارنویسی بر روی دیوارها تا پیش از انتخابات ۲۲ خرداد امسال، در انحصار دولت و حامیان حکومت بود، اما اکنون معترضان و سبزها به این انحصار پایان داده و دیوارهای شهر و تابلوها و علائم کنار خیابان‌ها را به محلی برای نوشتن شعارهای ضد دولتی تبدیل کرده‌اند.

اما شعارنویسی بر روی اسکناس‌ها، دست‌کم در ابعادی که اکنون در ایران رایج شده، پدیده‌ای تازه و ابتکاری از سوی جنبش سبز است. طرح‌ها و شعارهایی که بر روی اسکناس‌ها نوشته و یا چاپ می‌شوند، بسیار ظریف و با رنگ سبز، رنگ نمادین جنبش سبز هستند. گاه روی اسکناس‌ها پیام‌های رهبران سبزها نیز دیده می‌شود.

به گفته‌ی فعالان سیاسی در ایران، نگرانی دولت آن است که اسکناس‌های شعارهای نویسی‌شده در تداوم گردش خود در حال فراتر رفتن از محدوده‌ی پایتخت و شهرهای بزرگ و راه‌یافتن به روستاها و نقاط دورافتاده کشور است.

شعارهای روی اسکناس‌ها پاک‌شدنی نیستند و چون پول‌اند و دارای ارزش، دور ریختن آنها نیز دشوار است. تنها چاره شاید جمع کردن آنها باشد، اما چون شعارنویسی‌ها ادامه دارد، جمع‌آوری اسکناس‌ها نیز احتمالا نخواهد توانست به این کار پایان دهد.

so

d w

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 21:41  توسط امیر  | 

تامل(برگرفته از روز)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 21:38  توسط امیر  | 

چریک پیر در بیمارستان بستری شد

بهزاد نبوی، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به علت عود بیماری فتق به بیمارستان بقیه الله اعزام شد. به گزارش نوروز، بنا به تشخیص پزشکان بیمارستان بقیه الله، نبوی به جراحی نیاز دارد.

از سوی دیگر بهزاد نبوی که پیش از این به دلیل همین عارضه توسط دکتر ظفرقندی جراحی شده است، ترجیح می دهد برای بار دوم نیز توسط پزشک معالج خود عمل شود، چرا که نمی تواند به پزشکانی که نمی شناسد اعتماد و اطمینان کند.

دکتر ظفرقندی، قبلا به بهزاد نبوی توصیه کرده بود که این عمل جراحی را هر چه زودتر انجام دهد، اما چریک پیر به دلیل مشغله زیاد این کار را به تعویق انداخته بود.

مهندس نبوی به دلیل تأخیر در درمان فتق که اکنون به مرحله حادی رسیده است، دچار افت فشار خون شده که به گفته پزشکان می تواند خطرناک باشد.

بهزاد نبوی که 67 سال دارد، در سال های اخیر عمل قلب باز انجام داده که این مساله نیز نگرانی هایی را نسبت به سلامتی او برای خانواده اش ایجاد کرده است.

بهزاد نبوی که در عرصه سیاست ایران به "چریک پیر" معروف است، روز 23 خرداد بازداشت شد و در حالی که ساعت یازده روز بعد آزاد و به خانه بازگشت، اما نیمه شب همان روز ماموران به منزل او یورش برده و بدون ارائه کارت شناسایی و حکم بازداشت او را مجددا دستگیر کردند.
چریک پیر تاکنون فقط یک بار و با حضور بازجو با خانواده خود ملاقات کرده است. این ملاقات سه ماه بعد از بازداشت او صورت گرفت.

نبوی که سابقه وزارت و نمایندگی مجلس در جمهوری اسلامی دارد، بر اساس اعلام نماینده دادستانی از هرگونه اعتراف دروغ سرباز زده و تنها جمله ای که از او در کیفرخواست آمده، این است: "من به آقای موسوی خیانت نمی کنم". 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 17:7  توسط امیر  | 

با تبانی مالک بزرگ ترين معدن سرب و روي خاورميانه شد

با تبانی در مزایده خصوصی سازی بزرگ ترين معدن سرب و روي خاورميانه، این معدن در کنترل نیروی مقاومت بسیج سپاه پاسداران قرار گرفته است.

معدن "انگوران" که به عنوان بزرگ‌ ترین معدن سرب و روي خاورميانه و يکي از بزرگ ترين و استثنايي ترين معادن سرب و روي جهان شناخته می شود، از طریق تبانی سه شرکت خریدار آن در مزایده، عملا تحت کنترل "موسسه مهر اقتصاد ایرانیان" درآمده است. موسسه مهر اقتصاد ایرانیان متعلق به نیروی مقاومت بسیج سپاه پاسداران است.

این معدن دو سال پیش به قیمت 600 میلیارد تومان قیمت گذاری شده بود كه در مزایده اخیر با قیمت كف 153 میلیارد تومانی معامله شده است. شركت توسعه معادن روی ایران با پیشنهاد قیمت 186 میلیارد تومان برنده این مزایده شده كه دیوان محاسبات كشور معتقد است این شركت با تبانی انگوران را با كمترین قیمت به مالكیت خود درآورده است.

سه شركتی كه در این مزایده حضور داشته اند در واقع یك شركت هستند چرا كه صد درصد سهام شركت بازرگانی روی و 70 درصد سهام شركت پاسارگاد مربوط به شركت توسعه معادن روی و مابقی در اختیار موسسه مهر اقتصاد ایرانیان است.
این در حالی است که سپاه پاسداران نیز با اخراج رقبا در هفته گذشته از دیروز مالک مخابرات شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 17:4  توسط امیر  | 

پشت پرده جریان شهادت ساختگی سعیده‌پورآقایی چه گذشت؟


براي مشاده بهتر از مروز گرهاي گوگل و مايكروسافت استفاده كنيد

 مهر 88

برنامه دروغ‌پرداز بیست و سی رسانه میلی و غیرملی در ادامه افشای جنایات کودتاگران، پس از ناکامی در پروژه ناکام ترانه موسوی که سرانجام به رو شدن دست قاتلان این دختر جوان انجامید، این بار به سراغ یکی دیگر از قربانیان حوادث پس از انتخابات رفت که این بار به جای قربانی، حیثیت و شرف و آبروی خانوادگی‌ اش را نشانه رفته بود و از آنان به عنوان ابزاری برای جنگ روانی و تبلیغاتی و هجمه به احزاب و رسانه‌های اصلاح طلب استفاده کرده بود. سعیده پورآقایی، دختر نوجوانی که خبر شهادتش چندی پیش توسط رسانه‌های اصلاح‌طلب و سایت نوروز منتشر شد، به کثیف‌ترین وجه ممکن به تله‌ای برای رسانه‌های اصلاح‌طلب بدل گردید و با طراحی سناریویی مشمئزکننده از سوی کودتاچیان، این دختر جوان و مادرش قربانی یک بازی سیاسی کثیف شدند که در آن هدف به دام انداختن و ضایع ساختن رسانه های اصلاح‌طلب و ساقط کردن آنان از اعتبار خبری بود. بعد از این سیاه‌بازی که روسیاه اصلی آن کسی جز خود سناریوپردازان کودتاچی نبودند، سایت نوروز، لازم می‌داند جزئیاتی را در رابطه با چگونگی انتشار خبر شهادت سعیده پورآقایی به اطلاع هم‌وطنان عزیز برساند تا معلوم شود، پرده‌نویسان این خیمه‌شب‌بازی ننگین چه کسانی بوده‌اند، اصلاح‌طلبان یا کودتاچیان؟

در اوایل شهریور ماه زنی در تماس با کمیته پیگیری آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات ، که از سوی دو کاندیدای اصلاح‌طلب تشکیل شده بود ، اعلام کرد که فرزندش در جریانات پس از انتخابات کشته شده است. او همچنین اضافه کرد که خودش همسر شهید است و دختر کشته شده‌اش هم تک فرزند بازمانده از آن شهید بوده است که عده‌ای او را به جرم گفتن الله‌اکبر در پشت بام خانه دستگیر کرده‌اند و بعد هم جسدی نیمه سوخته را به وی نشان داده‌‌اند. این زن گفت که از روی خال بدن دخترش وی را شناسایی کرده است.

پس از این تماس بود که نایب رئیس کمیته پیگیری به همراه جمعی از فعالان در این زمینه به منزل این شخص که آدرسی را در خیابان دولت داده بود مراجعه می کنند، در آن جلسه که از قضا در برنامه ساختگی و دروغ صدا و سیما، خانم علی‌نژاد، مادر سعیده پورآقایی نیز به آن اشاره کرد، مدعی می شود که شوهرش جانباز شیمیایی بوده و چند سال پیش فوت کرده است. وی همچنین مدعی می شود که دخترش شبی در حال سر دادن الله اکبر در پشت بام خانه بوده که چند زن چادری وی را به زور از خانه می‌برند.

بعد از مدتی، وقتی وی برای پیگیری به نهاد ریاست جمهوری متوسل می شود مشاور ارشد رئیس جمهور شخصا پیگیر ماجرا می شود و در نهایت به او می گویند برای شناسایی دخترت به سردخانه بیا و در آنجا جسدی که از نیمه به پایین سوخته بوده است را نشانش می دهند و او با شناختن یک علامت بر روی بدن دخترش جسد را شناسایی می کند. در آن دیدار مادر پورآقایی مدعی می شود که به وی شماره یک قبر را در قطعه 302 داده اند که در آنجا دخترش را دفن کرده‌اند.

مادر سعیده در پایان آن دیدار از مهمانان می خواهد تا برگزاری مراسم ختم این مسئله را خبری نکنند و از انتشار علنی آن جلو گیری کنند. تا اینجای امر توجه داشته باشید که منبع همه این اطلاعات، مادر سعیده پورآقایی بوده است و هیچ منبع خبررسان دیگری چنین مدعیاتی را تا قبل از شنیده شدن آن‌ها از زبان مادر این دختر بیان نکرده بود.

از جمله نکات جالب توجه در این دیدار این است که تعدادی مرد در جلسه حضور داشته اند که مادر سعیده مدعی می‌شود همه آنها از اقوامشان هستند. کمی بعدتر، همگی آن افرادی که اقوام سعیده پورآقایی معرفی شده بودند در هجوم به دفتر پیگیری ستاد مهندس موسوی در میدان هفت تیر دیده می شوند.

کمیته پیگیری همان روز به قطعه 302 و قبر معرفی شده توسط مادر سعیده مراجعه می‌کند و با شفگتی تمام مشاهده می‌کند که بر قبری که قبلا هیچ نام و نشانی درج نشده بود و فرد مدفون در آن جزو کشته شدگان بی نام و نشان بعد از انتخابات بود نام سعیده پورآقایی درج شده است.

بعد از برگزاری مراسم ختم در تاریخ 7 شهریور که با توجه به مدعیات مادر سعیده، بزرگان اصلاح طلب نیز در آن شرکت کرده بودند ، خبر این حضور در برخی‌ سایت‌ها منتشر می‌شود و نوروز نیز به نوبه خود به انتشار این خبر مبادرت می‌کند، اما پس از گذشت چند روز کمیته پیگیری ستاد مهندس موسوی با بدست آوردن اطلاعات جدیدی متوجه می‌شود که مدعیات مادر سعیده پورآقایی در خصوص اینکه وی همسر شهید بوده نه تنها صحت نداشته بلکه دروغ محض بوده است. حتی معلوم می‌شود که شوهر این زن و به بیانی دیگر پدر سعیده پورآقایی قبل ازاین مجرم شناخته شده بوده و به زندان نیز افتاده بوده است.

بر همین اساس هم نوروز در تاریخ پنجشنبه 12 شهریور اصلاحیه ای را در سایت قرار داد و در آن به صراحت اعلام کرد که:« پایگاه اطلاع رسانی نوروز به اطلاعات تازه ای در خصوص خانم سعیده پورآقایی که مراسم ختم وی چند روز قبل برگزار گردید به دست آورده است. از آنجا که نقاط مجهولی در خصوص نامبرده مشخص و مبرهن شده است که نوروز از اظهار نظر درباره آن هنوز معذور هست، در حال حاضر برای جلوگیری از هرگونه پیشداوری و قضاوت عجولانه از انتشار این اطلاعات جلوگیری می کند و به همین دلیل تمام اخبار درج شده در خصوص این شخص را از سایت خود حذف کرده تا تمامی جوانب و حاشیه های این مسئله برای دست اندرکاران این سایت روشن گردد.»

در پی مشخص شدن این مسئله مجددا دست اندرکاران نوروز به تحقیق در خصوص دامنه این مسئله ادامه دادند تا در نهایت به این نتیجه رسیدند که خبر از اساس دچار ابهامات و تناقضات فراوان است و حتی با مراجعه مجدد به منزل مادر سعیده متوجه می‌شوند که اساسا چنین منزلی متعلق به فرد مورد اشاره نبوده است و این افراد در آن منزل سکونت ندارند. در نهایت در زمانی که لیست 72 نفره شهداء پس از انتخابات توسط سایت نوروز منتشر شد، دست اندرکاران این سایت نامی از سعیده پورآقایی در آن لیست نیاوردند زیرا در این مورد دچار تردید اساسی شده بودند.

با همه این اوصاف همچنان دست اندرکاران نوروز گمان می کردند که ممکن است مادر سعیده پورآقایی تنها در برخی موارد اقدام به دروغ گفتن کرده باشد و به همین جهت از علنی کردن آن امتناع کرده و تنها به برداشتن کلیه خبرهای مربرط به فرد مذکور اکتفا نموده بودند.

در جریان حمله نیروهای امنیتی به کمیته پیگیری ستاد مهندس موسوی در میدان هفت تیر بود که دست کودتاگران برای سایت نوروز هم رو شد و معلوم شد همان افرادی که در خانه دروغین مادر سعیده پوراقایی نشسته بودند، در آن حمله با حکم وزارت اطلاعات و دادستانی تهران وارد میدان شدند که نشان از برنامه ریزی قبلی این سناریو توسط آنان برای چهره و فیلم سازی های صداوسیما داشت.

درواقع کودتاچیان با طرح این سناریوی ساختگی چند هدف را در آن واحد دنبال کرده بودند، اول ماجرای تجاوز به زندانیان را با این سناریو لوث کنند، و دوم ماجرای دفن مخفیانه شهدا و کشته شدگان را نیز به این طریق زیر سئوال ببرند تا مستمسکی برای حمله و برخورد با سران اصلاح طلب بدین وسیله بیابند.با اینکه کارکرد امپراطوری دروغ در کشور ما با حضور میلیونی تظاهرات مردم سبز در روز قدس بی حاصلی خود را نشان داد و برخورد با سران اصلاحات راخنثی ساخت اما رسانه میلی و غیرملی هنوز اصرار بر دروغ پردازی و انکار واقعیات رخداده دارد چراکه گردانندگان امپراطوری دروغ براین باورند که شاید اندک مخاطبان باقی مانده خود را در غبارپوشی بر واقعیات نگه دارند و این در حالی است که جنایات انجام شده پس ازانتخابات آنچنان چهره واقعی جریان حاکم و کودتاگران را عریان ساخته است که با اینگونه سناریونویسی و دروغ پردازی هیچگونه پوششی بر آن جنایات نمی توان گذاشت و مردم هوشمند ایران به غایت دریافته اند که امروز با چه وضعیت فاجعه باری رو در رو هستند و تلاش اندک ما برای خبررسانی فقط بازتاب اندکی در این باره بوده است.

به نقل از نوروز
+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 17:54  توسط امیر  | 

کروبی از امضاء کردن ابلاغیه دادگاه اش خبر داد

کروبی از امضاء کردن ابلاغیه دادگاه اش خبر داد مناسب چاپ ارسال به دوستان سلام: کروبی با اعلام اینکه برای او پرونده ای تشکیل داده اند تا به دادگاه بفرستند گفت وقتی خواستند برگۀ ابلاغیه را به رویت من برسانند زیر آن نوشتم: برای من فرصت خوبی خواهد بود تا در دادگاه جنایت هایی که روی شاه را هم سفید کرد بازگو کنم و بعد امضا کردم. جمعی از پزشکان و دندانپزشکان عضو هیات علمی دانشگاه بعدازظهر پنج شنبه با حضور در منزل حجه الاسلام و المسلمین کروبی با وی دیدار کردند. به گزارش سلام، این عده از جامعۀ پزشکی که نوعآً از مسئولان و فعالان دانشگاهی در دوران اصلاحات بودند هدف خود را از این دیدار اظهار تشکر از ایستادگی آقای کروبی بر مواضع بحق و مردمی وی در جهت استیفای حقوق آسیب دیدگان و بازداشت شدگان پس از انتخابات و رساندن صدای مظلومیت آنان به گوش مسئولان و جامعه بیان کردند. این جمع خود را نمایندگانی از طرف ملت نامیدند که اراده کرده است نگذارد حقوق اساسی اش که در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده و در راس آنها حق حاکمیت بر سرنوشتشان است پایمال شود و از اینکه رهبران جنبش سبز ملت آنان را در این مسیر همراهی و هماهنگ می کنند سپاسگزاری کردند. سپس آقای کروبی با اشاره به صحبت های مطرح شده گفت: من هر کاری را که وظیفه تشخیص بدهم انجام می دهم و هر پیامدی هم داشته باشد تحمل می کنم. ما چیزهایی را در روند انتخابات احتمال می دادیم ولی این میزان تقلب و این گونه برخوردهای خشن با اعتراضات مردمی را پیش بینی نکرده بودیم. فضا را بیش از حد سنگین کرده اند. ما در مبارزات پیش از انقلاب این شدت برخورد و بعضی از این رفتارها را نمی دیدیم. هر حدی از مبارزه، حدی از برخورد را بدنبال داشت ولی الان اصلاً معلوم نیست چرا می گیرند و چرا می زنند. حرمت خانمها خیلی بیشتر رعایت می شد. الآن دختر را جلوی مادرش کتک زده اند و بعد برده اند. ما این کارها را نمی فهمیم. وی دیدار و ارائۀ اسناد به کمیتۀ ویژۀ قوۀ قضائیه در مورد وقوع تجاوز در بازداشتگاهها را بی فایده دانست و با تشریح روند کار، گزارش فوری، بدون بررسی واقعی و جهت دار این کمیته را ناشی از دستور از بیرون برآورد کرد و گفت آنها به سندهایی که من به آنها ارائه کردم توجه نکردند و حرف خودشان را زدند. وی با اشاره به ملاقاتهایی که برخی از سران جناح مقابل با او داشته اند گفت آنها به من می گویند تو تند رفته ای اما با این حال نگران این نوع برخوردها با ما و مردم هستند و به همین دلیل توصیه می کنند پیگیر نباشیم تا اوضاع آرام شود گفت: کسانی که الآن در طرف مقابل تصمیم گیر هستند و حتی موجب نگرانی این افراد نیز شده اند چندان دگم و تنگ نظر هستند که قادر به دیدن واقعیت ها نیستند و ما را دست خالی حساب می کنند در حالی که طرف اصلی آنها مردم هستند که خودشان در صحنه اند و ما به پشتوانۀ حمایت مردم و از طرف آنها پیگیر رأی و حقوق قانونی شان هستیم. کروبی با اعلام اینکه برای او پرونده ای تشکیل داده اند تا به دادگاه بفرستند گفت وقتی خواستند برگۀ ابلاغیه را به رویت من برسانند زیر آن نوشتم: برای من فرصت خوبی خواهد بود تا در دادگاه جنایت هایی که روی شاه را هم سفید کرد بازگو کنم و بعد امضا کردم. وی پیش بینی کرد این دولت به این گونه دوام نخواهد داشت و تأکید کرد ما باید بر هویت خودمان ایستادگی کنیم و بگوئیم خط امامی واقعی ما هستیم و خواهان جمهوری اسلامی به معنای کامل آن می باشیم. وی سپس تأکید کرد باید در راهپیمائی روز قدس شرکت کرده و آن را با شکوه تمام برگزار کنیم.

thnx موج سبز

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:38  توسط امیر  | 

اسمشو نبر و لرد سیاه

اسمشو نبر و لرد سیاه


خواهشا یاد هری پاتر نیافتید، من این دفعه شرمنده اخلاق اسلامی خانم رولینگ شدم، چون به محض اینکه فیلم شروع شد، خوابم برد، آن هم من که هری پاتر را ده دوازده بار از اول تا آخر خواندم. به هر حال حتی هری پاتر هم دوره ای دارد و این دوره خواهد گذشت و گذشت. حالا بعضی ها نمی خواهند بپذیرند که لرد سیاه هم باید برود، مساله خودشان است، ولی طبیعی است که دارد یک چیزهایی از آن یادم می افتد، اصولا وقتی دوره اصلاحات گذشته باشد و کسی که قدرت، یعنی منظورم تیغ است، دست اوست، وارد نباشد، آدم نمی تواند خشک خشک اصلاح کند و دائم همه جا قطره های خون سبز می شود، حالا چطوری سبز می شود، خوب! می شود دیگر، ولی همه که طاقتش را ندارند، یک عده ای تا یک قطره خون می بینند، فورا یک چیزهایی یادشان می افتد.

 

منظورم این است که دادگاه امروز، که پنجمین جلسه دادگاه بود، اصولا تفاوت های زیادی با جلسات قبلی آن داشت که در مجموع توجه به این نوع دادگاهها برای همه جای آدم، و بخصوص همانجای آدم خیلی مفید است. من برای اینکه قزلقورت نکنید از این جملات دراز جدید که جای آن ادبیات یک دو سه چهار قبلی آمده است، سعی می کنم بعضی از خصوصیات دادگاه ناآرامی های پس از انتخابات را که امروز برگزار شد، ذکر کنم که ذکرنشده از دنیا نرفته باشم:

 

اول، اینکه امروز در دادگاه یک کار جالبی می کردند و آن اینکه اسم متهم را نمی گفتند، مثلا می گفتند آقای ع.ب. گفت که میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی به دروغهای خود پایان دهند. البته این ابتکار جالب بود، ولی علتش بر ما معلوم نشد، اگر برای حفظ آبروی متهمی است که جرمش اثبات نشده، چه معنی دارد که اسم کسی که متهم است و محکوم نیست، نوشته نمی شود و اسم کسی که متهم نیست، مثلا موسوی یا کروبی یا مهدی هاشمی نوشته می شود؟ اگر قاضی نمی خواهد اسم کسی که مجرم نیست را علنی بگوید، چرا اسم کسی که متهم است نمی گوید، و اسم کسی که اصلا متهم هم نیست می گوید؟

 

دوم، اینکه اکثر متهمان به چیزی اعتراف می کنند که به اتهام شان مربوط نیست. مثلا آقای ابطحی که در ستاد کروبی کار می کرد اعتراف می کند که موسوی تندروی کرده، یا مثلا فلان طرفدار موسوی اعتراف می کند که اتهاماتی که کروبی زده است بی پایه است و تجاوز به زندانیان صورت نگرفته است، یا مثلا کسی که یک هفته قبل از شلوغی های شهر دستگیر شده، اعتراف می کند که دیگران یک هفته بعد از دستگیری او به دستور بی بی سی به خیابان ریختند. یا مثلا احمد زیدآبادی که معتقد بود که موسوی کاندیدای رهبری است، در دادگاه حاضر می شود، به اتهام حمایت از اغتشاشات خیابانی و موسوی. یک کسی هم نیست که بگوید که " اقرار العقلا علی انفسهم جائز" یعنی اقرار آدمهای عاقل در مورد خودشان صحیح است، نه در مورد دیگران. تا حالا ده نفر اعتراف کرده اند که بیست نفر دیگر فلان جرم را مرتکب شدند، این که دیگر اسمش اعتراف نیست.

 

سوم: کسانی متهم به ارتکاب جرمی هستند که نه در مورد آن اطلاع دارند، نه آن کار به نظر جرم می رسد، مثلا آقای عماد ب. اعتراف می کند که تشویش اذهان عمومی انجام داده از طریق اینترنت انجام داده، در سایت مهندس موسوی در روزی که آن سایت فیلتر بوده و هیچ مراجعه کننده ای نداشته است. مثل این می ماند که شما یک روزنامه چاپ کنید و قبل از انتشار آن دستگیر و متهم شوید که مردم را در روزنامه تان منحرف کردید. یا مثلا کسانی متهم به ارتباط با اعضای نهضت آزادی هستند، در حالی که اعضای نهضت آزادی خودشان به هیچ چیزی متهم نیستند. یا مثلا آقای نون کاف اعتراف کرده است که با مهدی هاشمی همکاری کرده است، در حالی که مهدی هاشمی خودش متهم نیست که کاری کرده است که بخاطر همکاری اش کسی زندانی شود. یا مثلا کسی که از سایت صدای آمریکا با ای میل درخواست فیلترشکن کرده است، متهم است که سازگارا در صدای آمریکا فلان حرف را زده است.

 

چهارم: از میان صد نفری که متهم هستند، ده نفرشان تحت فشار شدید اعتراف کرده اند، نود نفرشان هم به هر دلیلی اعتراف نکرده اند، آن ده نفر به جای آن نود نفر دیگر هم مجبورند اعتراف کنند.

 

پنجم: بسیاری از اعتراف کنندگان به انجام اعمالی اعتراف کرده اند که آن اعمال انجام نشده است، مثلا به گفته فرمانده سپاه بیست نفر بسیجی در این وقایع کشته شده اند، در تمام این متهمان محض رضای خدا یک نفر هم متهم نیست که با یک بسیجی درگیر شده باشد، چه رسد به انجام قتل. خشن ترین متهم، جوانی است که نابغه المپیاد ریاضی بوده و یک کوکتل مولوتف درست کرده و در کوچه شان امتحانش کرده و موفق هم نشده است. منحرف ترین متهم هم اعتراف کرده است که قصد داشته کتاب درسی یک جامعه شناس انگلیسی را منتشر کند که موفق به این کار نشده است. ابطحی هم متهم است که در وبلاگش مطالبی می نوشته و از وقتی به زندان رفته، محکوم شده که باید وبلاگ نویسی را ادامه دهد. یعنی واقعا در میان چهار هزار نفر که به اتهام اغتشاش دستگیر شده اند، حتی یکی شان متهم به کشتن بسیجی و آتش زدن اتوبوس و حمله به مقر بسیج نیست؟ و همه شان متهم هستند که ای میل می زدند یا تلویزیون نگاه می کردند یا خبر منتشر می کردند.

 

ایران شده کربلا، مردم چرا نشستین؟

 

درست است که قافیه ندارد، اما قیافه که دارد. یک آقایی به نام دکتر دهقان که به نظر می رسد دکترای روز قدس داشته باشد، و معمولا همان آدمی است که یک هفته دیگر به عنوان برادر ترانه موسوی از کانادا تلفن می زند، یا دو هفته دیگر در روز دانشجو، به عنوان یکی از شهدای دانشگاه حاضر می شود و یک هفته بعد از آن، همان آقا به نام سهراب اعرابی خودش را معرفی می کند و اعلام می کند که من سهراب اعرابی هستم و کشته نشدم و مادر و خاله و عمه و پدرم بازیچه ستاد یکی از نامزدهای شکست خورده انتخاباتی شده بودند و خودش می خواهد حقیقت را فاش کند، و هزار تا چهره تلویزیونی دیگر، این آقای دکتر قدسی دهقان اعلام کرد: " بیداری ملت های مسلمان از آثار روز قدس است."

 

در این چهار پنج روز به وب سایت های رجانیوز و فارس و ایرنا و سایر مراکز تجمع خبرنگاران ورشکسته با تقصیر نگاه می کردم. خبرهای فلسطین شان خیلی جالب است، مثلا در یک خبر نوشته شده که اسرائیل 4567 فلسطینی را کشت، بعد توضیح می دهد که از سال 1967 تا یک سال قبل اسرائیل مثلا 4567 نفر را کشت. یا مثلا توضیح داده که " ناتانیاهو مخفیانه از مقر موساد در تل آویو دیدن کرد" حالا چرا مخفیانه؟ معلوم نیست. موساد که سرویس اطلاعاتی خود اسرائیل است، ناتانیاهو هم که نخست وزیر خود اسرائیل است، مقر موساد هم که در تل آویو است که پایتخت خود اسرائیل است، چه مرضی داشت که مخفیانه بازدید کند؟ یک روز بعد هم همین رجانیوز در خبری اعلام کرده که ناتانیاهو برای یک سفر مخفیانه به روسیه یک هواپیمای خصوصی کرایه کرده است، خاک بر سرهای گدا مثل ایران نیستند که آقای خامنه ای یا مموتی وقتی برای رفتن به توالت می خواهند بروند به فلان شهر، هر کدام از هواپیمای شخصی خودشان استفاده می کنند. آن وقت این اسرائیلی ها ادعا می کنند که کشور مهمی هستند.

 

من فکر می کنم به هزار و یک دلیل ما مردم ایران باید در مراسم روز قدس حضور سبز خودمان را حفظ کنیم، و پیشنهاد می کنم آقای هاشمی هم حتما برای خواندن نماز جمعه بیاید. و از کروبی و موسوی هم می خواهیم که آنها از مردم دعوت نکنند، چون به اندازه کافی پرونده دارند. ضمنا پیشنهاد می کنم که مردم دقیقا همان شعارهایی را بدهند که علیه اسرائیل داده می شود، فقط اسم اسرائیل را نیاورند، مثلا مرگ بر .... اشغالگر، مرگ بر ..........تروریست، ..... آزاد باید گردد، زندانی سیاسی..... آزاد باید گردد، ثوره ثوره حتی النصر( انقلاب انقلاب تا پیروزی)، مردم چرا نشستین ایران شده فلسطین. برادر اسیرم، حمایتت می کنم.

 

من برای اینکه به مخالفان روز قدس اثبات کنم که اعمال اسرائیل در این سالها چقدر بد بوده باید دقیقا بگویم که آنها چه کردند و طبیعتا ما علیه آن کارها باید تظاهرات کنیم، حالا اگر اسرائیل دو سال است که آن کارها را نمی کند، به ما ربطی ندارد. ممکن است صهیونیست ها تصمیم بگیرند همین فردا همه کشور را تخلیه کند و آن را تحویل فلسطینی ها بدهد، ما که نمی توانیم به این دلیل واهی و الکی برنامه روز قدس را به هم بزنیم. ما به رفتارهایی که فکر می کنیم، یعنی هر سال به ما گفته شده که اسرائیل علیه فلسطینی ها کرده، اعتراض داریم. اعتراض مان را هم می کنیم، چه اسرائیلی روی کره زمین باشد و چه نباشد.

 

حتی اگر حماس هم التماس کند و بگوید که ما نمی خواهیم مردم ایران از فلسطین حمایت کنند، ما توی دهانش می زنیم و می گوئیم که مگر سالهای قبل یاسر عرفات از ما می خواست که از فلسطین حمایت کنیم؟ مگر حماس که طرفدار صدام بود، ما طرفدارش نبودیم، شاید آنها مصلحت خودشان را ندانند، ما که برنامه سی ساله مان را تعطیل نمی کنیم، فقط محض خاطر اینکه فلسطینی ها می خواهند یا نمی خواهند. ضمنا از امروز دیگر حتی رفراندوم در مناطق اشغالی را هم قبول نداریم، مگر اینکه فلسطینی ها کودتا کنند که ما بتوانیم قبول کنیم که چیزی عوض شده است، وگرنه یک دفعه دیدی اسما رفراندوم کردند و سر ما را کلاه گذاشتند که ما برای روز قدس حاضر نشویم. در هر حال دلایل ما برای برگزاری روز قدس و مخالفت با اسرائیل بشرح زیر است:

 

- آنها با اسلحه به مردم بی دفاع حمله کردند و آنها را کشتند.

- آنها به زور و با اشغال کشور، میلیونها نفر را از کشورشان آواره کردند.

- آنها صدها نفر را بدون هیچ سلاحی و فقط بخاطر عشق به میهن شان اسیر کردند.

- آنها به زنان و دختران بی دفاع که برای نماز می رفتند و الله اکبر می گفتند با گاز اشک آور و باتوم و اسلحه حمله کردند و حجاب از سرزن مسلمان کشیدند.

- آنها مسلمانان و شیعیان را به بند کشیدند و حتی اجازه نماز خواندن و روزه گرفتن ندادند.

- آنها تمام ارتباطات را با بیرون قطع کردند و صدها نفر را که حتی سنگ هم دست شان نبود، به اسارت بردند و حتی به خانواده های آنان خبر ندادند.

- آنها خانه های رهبران مردم را محاصره کردند و اجازه رفت و آمد به آنان ندادند.

 

می بینید! ما چطور می توانیم بنشینیم در خانه های مان در حالی که چنین ظلمی توسط کسی به کسی دیگر می شود، گیریم فعلا اسرائیل موقتا و برای فریب ملت ها، یک سال است علیه فلسطین کاری نمی کند، بقیه که می کنند.

 

کفار رو ول کن، اصغر رو بچسب!

 

آقا! این برادران و رفقا و دوستان سبز و سبز مشکوک وقتی هیجان زده می شوند یک چیزهایی یادشان می رود، زرتی ضایعات و تلفات وارد می شود. امروز یا فراخوان برای روز قدس دیدم که در آن نوشته شده بود " فراخوان جنبش سبز ایران، در روز مبارزه با کافران و ظالمان به همراه آزادگان و آزاداندیشان، فریاد عدالت خواهی و استبداد ستیزی را یکبار دیگر سر خواهیم داد." ای می خواهم صد سال سیاه فریاد استبداد ستیزی سر ندهی، تو که فراخوانت را به این نمط می خوانی، آبروی هر چه سبز است، می بری. مبارزه با کافران کجا بود؟ ما خودمان جزو کافران هستیم، یعنی اگر قرار باشد، با همین ادبیات حال به هم زن کسی کافر باشد، ما خودمان در صف اول قرار می گیریم. جان مادرتان حواس تان باشد، لطفا فارسی بنویسید، مزخرف ننویسید.

 با تشكر از ابراهيم نبوي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 16:26  توسط امیر  | 

چند تا ....

همدلي قضايي

كوررنگي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 16:23  توسط امیر  | 

محاکمه معترضان انتخابات با ذکر مشخصات و بدون انتشار نام


محاکمه معترضان انتخابات با ذکر مشخصات و


بدون انتشار نام

دادگاه - عکس از فارس

به رسانه ها اجازه انتشار اسامی متهمان دادگاه روز دوشنبه داده نشد

محاکمه علنی شمار دیگری از معترضان به نتیجه انتخابات بحث برانگیز دهمین دوره ریاست جمهوری ایران برگزار شده است.

روز دوشنبه، 14 سپتامبر (23 شهریور)، پنجمین جلسه دادگاه علنی محاکمه شماری از اشخاص بازداشت شده در ارتباط با اعتراض به آنچه که تقلب در انتخابات ایران خوانده شده به ریاست قاضی صلواتی و حضور نمایندگان برخی از رسانه های خبری جمهوری اسلامی در شعبه 15 دادگاه عمومی و انقلاب تهران برگزار شد.

همانند روش جاری در جلسات قبلی محاکمه، در این جلسه هم نماینده دادستان، که احمد علی اکبری معرفی شده، نخست به قرائت کیفرخواست عمومی و ایراد اتهامات عمدتا سیاسی و امنیتی و سپس ارائه کیفرخواست فردی علیه متهمان مبادرت کرد و متهمان در دفاع از خود، ضمن پذیرش کیفرخواست، اتهامات دیگری را هم علیه خود و برخی افراد غیر مرتبط با پرونده مطرح ساختند.

محور اصلی کیفرخواست نماینده دادستان در جلسه روز دوشنبه استفاده از شبکه اینترنت به منظور انتشار اخبار مربوط به اعتراضات مردم به نتیجه انتخابات بود که وی آن را به توطئه دشمنان قسم خورده داخلی و خارجی و تلاش برای ایجاد جنگ روانی و عملیات مخرب تبلیغی علیه جمهوری اسلامی و مقامات آن نسبت داد.

اشاره دادستان به نحوه انتشار اخبار اعتراضات پس از اعلام نتیجه انتخابات ریاست جمهوری است که با توجه به محدودیت اعمال شده بر رسانه های داخلی، اخراج نمایندگان رسانه های خارجی از ایران و نحوه خبررسانی رادیو و تلویزیون دولتی و اخلال در شبکه های ارتباط تلفن همراه، عمدتا از طریق گزارش های خبری و تصویری شهروندان عادی در شبکه های مختلف اینترنتی، در دسترس مردم در داخل و خارج از کشور قرار گرفت.

نماینده دادستان گفت که با توجه به بیش از بیست و پنج میلیون کاربر اینترنتی در ایران و دسترسی به شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک، آمریکا و گروه های معاند توانستند، به گفته وی، به یکدیگر متصل شوند و "بستر مناسب فضای مجازی را برای آشوبگران و گروه های تروریستی و هدایت اغتشاشات، تضعیف جایگاه داخلی و بین المللی نظام را به طور هدفمند به اجرا در آورند."

وی همچنین فعالیت برخی رسانه های خبری بین المللی در زمینه خبررسانی را مقصر دانست و گفت "در همین راستا، از سایت های خبری رادیو فردا و بی بی سی و دهها سایت دیگر به روش های مختلف استفاده شد."

نماینده دادستان توضیح داد که از طریق امکانات اینترنتی، بیانیه های کاندیداهای معترض به نتیجه انتخابات و "اخبار و آمار غیرواقعی" انتشار یافت و "اخبار کذب و تحریک آمیز، عکس، فیلم و کلیپ مربوط به وقایع و اتفاقات در جریان اعتراضات، تحریک مخاطبین به اعلام رای و نظرات خود و بحث های دو طرفه و چند طرفه در مورد این وقایع" در دسترس مردم قرار گرفت.

انتشار نحوه برخورد نیروی انتظامی و بسیج

نماینده دادستان همچنین انتشار تصاویر صحنه های درگیری ماموران دولتی با تظاهرکنندگان و "اقدامات نیروی انتظامی و بسیج و نوع برخورد آنها با افراد" را از جمله توطئه هایی دانست که برای تحریک افکار عمومی صورت گرفت.

ندا آقا سلطان

دادستان دادگاه استفاده از اینترنت برای انتشار گزارش اعتراضات را محکوم کرد

پس از ایراد کیفرخواست عمومی، دادستان به قرائت کیفرخواست تعدادی از متهمان پرداخت که رسانه های همگانی تنها با حروف اول نام و نام خانوادگی - ع.م؛ الف. ن.؛ الف. الف؛ م.ن.؛ الف. لام؛ ع.ع. - از آنان یاد کرده اند.

در عین حال، در کیفرخواست دادستان به نحوی که خبرگزاری های داخلی مخابره کرده اند، سایر مشخصات متهمان از جمله نام پدر، سن، محل تولد، محل سکونت، مذهب، سوابق شغلی، سوابق فعالیت های سیاسی از جمله شرکت در اعتراضات گذشته نسبت به برخورد با برخی از فعالان سیاسی ذکر شده است.

مهمترین اتهام اکثر متهمان در این جلسه به انتشار اخبار و گزارش های مربوط به تظاهرات مردم علیه نتیجه انتخابات، و "کشاندن به خیابان ها برای ریختن ترس آنها از حضور در ناآرامی ها" ارتباط داشته و به گفته دادستان، کیفرخواست براساس اعترافات متهمان و مدارک و اسناد مختلف تدوین شده است.

نماینده دادستان در عین وارد کردن اتهامات سنگین امنیتی علیه بازداشت شدگان، از قاضی خواست که در مورد متهمان رافت اسلامی به خرج دهد.

در این جلسه، از جمله یکی از متهمان با اسم اختصاری "ع. م." که از وی به عنوان دبیر سابق دفتر تحکیم وحدت نام برده شده، به اعتراف علیه خود مبادرت کرد.

این متهم، که با توجه به مشخصاتی که خبرگزاری ها انتشار داده اند، عبدالله مومنی، از فعالان دانشجویی است، گفت که مرتکب اقدامات غیرقانونی شده و دلیل آن را شکل گیری تفکر خود در دفتر تحکیم وحدت و سازمان دانش آموختگان ذکر کرد.

اعترافات متهمان با مشخصات اما بدون ذکر نام

آقای مومنی ضمن قبول تمام اتهامات وارده در کیفرخواست ها، اظهار داشت که اقدامات خود را "قابل دفاع نمی داند" و به جای دفاع از خود در ارتباط با پرونده مطرح شده در این محاکمه، متنی را تهیه کرده که در آن، به جزئیات فعالیت های خود از زمان دانشجویی به بعد پرداخته است.

محاکمات قبلی

نحوه برگزاری جلسات قبلی محاکمه با الزامات قانونی مغایرت داشته است

وی گفت که روز 31 خرداد در ستاد انتخاباتی شهروند آزاد بازداشت شد و یادآور شد که سه بار هم در سال های قبل به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شده بود.

عبدالله مومنی، که از مسئولان ارشد دفتر تحکیم وحدت بوده است، گفت که پس از جذب در دفتر تحکیم وحدت، متوجه شد که انگیزه های او با هدف های این نهاد تفاوت دارد اما از بیم اینکه "ترور شخصیتی" نشود، به فعالیت خود ادامه داد.

آقای مومنی در این اعترافات گفت که دفتر تحکیم وحدت "به خروج از نظام" رسید و دلیل آن را حضور افراد و تفکرات ناسالم دانست و افزود که "دفتر تحکیم وحدت زمینه نفوذ منافقین (مجاهدین خلق)، گروهک های مارکسیسم، نهضت آزادی، ملی مذهبی ها و اصلاح طلبان را فراهم آورد" هر چند در مورد نحوه همکاری این گروه های متعارض با یکدیگر توضیحی نداد.

در گزارش های خبری از این جلسه، اعترافات چند تن دیگر از متهمان انتشار یافته اما در این مورد که آیا آنان در برابر کیفرخواست دفاعیاتی هم مطرح کردند یا نه خبری در دست نیست.

جلسه روز دوشنبه نخستین جلسه محاکمه معترضان انتخاباتی است که از زمان آغاز ریاست صادق اردشیر لاریجانی بر قوه قضائیه برگزار می شود و ظاهرا به منظور مراعات قانون دادرسی کیفری، با وجود علنی بودن دادگاه و حضور نمایندگان رسانه ها، نشر اسامی متهمان منع شده ا ست.

برخلاف ماده 188 قانون آئین نامه دادرسی، در جلسات قبلی محاکمه معترضان به نتیجه انتخابات، نه فقط اسامی متهمان اعلام می شد بلکه تلویزیون دولتی جریان محاکمه را همراه با اعترافات و حتی مصاحبه برخی از متهمان پخش می کرد که این رویه در جلسه روز دوشنبه تغییر یافت.

در عین حال، مشخص نیست که آیا تخلف از آئین دادرسی کیفری در برگزاری جلسات قبلی به معنی بی اعتبار بودن نحوه برگزاری آن محاکمات خواهد بود و در چنین صورتی، آیا این نقیصه قانونی به بی اعتباری پرونده، توقف پیگرد متهمان و حتی تنبیه قاضی منجر خواهد شد یا نه؟

منبع

bbc

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 16:49  توسط امیر  | 

نامه عبدالکریم سروش به آیت الله خامنه ای جشن زوال استبداد دینی مبارک

بعد از گذشت سه ماه از کودتای انتخاباتی  و همزمان با روزهایی که جمهوری اسلامی آرایش نظامی به خود گرفته و سپاه پاسداران همه تعارف های سی ساله را کنار گذاشته و رسما وارد صحنه شده است، دکتر عبدالکریم سروش با انتشار نامه ای خطاب به آیت الله خامنه ای، ولی فقیه حکومت جمهوری اسلامی "جشن زوال خشونت" را اعلام و تاکید کرد اعتراف رهبر جمهوری اسلامی به اینکه "آبروی این جمهوری هتک شد" خوش ترین خبری است که درهمه عمر شنیده است.

متن نامه دکتر سروش به شرح زیرست:

عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد. صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند. قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدندوجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند. چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.  شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

 آقای خامنه ای،

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟

ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند

که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما  چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی  از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.

شادم که آخرالامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش  انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی  دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.

"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،

می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذرانید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟  مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر  را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب  گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.

 خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید  و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!

 از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که

 لطف حق با تو مداراها کند               چونکه از حد بگذرد رسوا کند

می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:

 ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک  ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا (خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)

می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم  نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت  و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟

تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان  ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که

آفرین ها بر تو بادا ای خدا               بنده خود را ز غم کردی جدا

آتشی زد او به کشت دیگران             باد آتش را به کشت او بران

آقای خامنه ای،

 می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی  این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.

 سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت  انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند،  در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.

این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما  صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای، بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:

با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز   در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

و گفتند:

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود                چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.

جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت  و فرعها فی السماء – سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.

 این نه آن شیر است کز وی جان بری                         یا ز پنجه قهر او ایمان بری

 فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن  در چشم مروت نه باد افکندن  درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی  مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.

ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.

 ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 17:9  توسط امیر  | 

امپراتوری دروغ

.
کلیت آموزه های اسلامی که بطور اعتباری به سه دسته عقائد ، احکام و اخلاق تقسیم بندی می شوند یک هدف را دنبال می کند و آن بر ساختن انسانی است که در زندگی فردی و اجتماعی پایبندی کاملی به ارزشهای دینی و اخلاقی همچون عدالت ، صداقت ، امانت ،...داشته باشد.
ماه رمضان از این جهت ماه مبارکی برای مسلمانان است که در سایه تمرین روزه داری راه تزکیه نفس و اطاعت و بندگی به درگاه حق هموارترمی شود تا از قید هر بندگی دیگر آزاد شوند و جز بر منهج عدالت و راستگویی و درستی و...راه نپیمایند.
طبعا نظام سیاسی برآمده از آموزه های اسلامی باید تجلی عینی و عالی این ارزشها در عرصه عمل باشد . و خلاصه آنکه در مقام مقایسه نظام های سیاسی موجود در دنیا تنها مزیت نظام سیاسی اسلامی نسبت به دیگر نظام ها را باید در پایبندی تام و تمامش به ارزشهای اخلاقی و در راس آنها عدالت و راستی و درستی دانست.

2.
ماه رمضان از وجه دیگری نیزدر تاریخ اسلام برجسته است و آن به شهادت رساندن اسوه کامل مکتب شیعه و تجلی عالی یک مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی و رهبری و اداره نظام سیاسی اسلامی امام علی(ع) است . اما آنچه داغ شهادت این صدای عدالت انسانی در تاریخ را در دل هر انسان عدالتخواه و آزاده ای تازه می کند این است که وقتی خبر شهادت او در محراب مسجد کوفه بدست مسلمانی متحجر در بلاد اسلامی منتشر شد خیلی از مسلمانان از خبردهنده می پرسیدند که مگر علی نماز هم می خواند؟

3.
نویسنده این روایت را بارها و بارها و از دوران نوجوانی در بالای منابر از واعظان و خطیبان روحانی شنیده است و اینها در توضیح این واقعه می افزودند که معاویه با بکارگیری دهها جاعل حدیث و صدها امام جمعه و جماعت و هزاران شایعه ساز آنچنان دستگاه تبلیغی علیه امام علی سامان داده بود که این واکنش طبیعی آن در میان مسلمانان بود .
در واقع معاویه با تکیه بر زر و زور آنچنان دستگاه تزویر و « امپراطوری دروغ »ی را سازمان داده بود که نتیجه اش این بود که آیا علی هم نماز می خواند؟ و به مسجد می رفت؟ و ... و وقتی در نزدیک به 15 قرن پیش بتوان با علی اولین اسلام آورنده ، جان پناه پیامبر در همه لحظه های خطر و مبارزه ، داماد پیامبر، عادل ترین و اخلاقی ترین حاکم از نگاه ما و ... ، آنهم ذیل حکومتی بنام دین و خلافت اسلامی چنین کرد تکلیف دیگر انسانها روشن است .
در آن زمان که ارتباطات در هر وجهش تفاوتی بنیادی با دنیای امروز داشت « امپراطوری دروغ » آنچنان چهره و شخصیت علی را وارونه نشان داده بود تا خلافتی که به سلطنت تغییر ماهیت داده بود با آسودگی خاطر از وجود این اسوه حق بتواند بر بلاد اسلامی و مسلمانانی که در دام این تبلیغات دروغین افتاده اند، بنام اسلام حکومت کند و...

4.
یادم هست که همه واعظان و خطیبان از بیان این واقعه مظلومیت علی را نتیجه می گرفتند و اینکه این داستان تکراری تاریخ در مورد ائمه شیعه و شیعیان واقعی از طرف حکومت های جائر اما بنام اسلام بوده است و اینگونه اسلام امامت را از اسلام خلافت و سلطنت جدا می کردند و به تعبیر دکتر شریعتی جنگ دائمی مذهب علیه مذهب در تاریخ اسلام جاری بود، اما هرگز تصور نمی شد که این تجربه «امپراطوری دروغ» در حکومتی دینی بنام اسلام و شیعی آنهم علیه شهروندانی پایبند به این نظام اما معترض به برخی عملکرد ها و منتقد برخی مسئولین حکومتی تکرار شود .

به راه دور نمی روم فقط از مناظره انتخاباتی اخیر شروع می کنم که در آن رئیس دولت نهم در مقابل نامزد رئیس جمهوری دهم مثل آب خوردن دروغ می گفت و به افرادی که در آن جلسه حاضر نبودند تهمت و افترا می بست و ... و از این طریق و طریق های خلاف قانون و عدالت و مروت و اخلاق دیگر که از روز روشنتر است در پی جمع آوری رای برای تشکیل «دولت اسلامی» بود. در بازتاب به مدعیات کذب وی بود که تابلوی "دروغ ممنوع" بر دستهای بسیاری از شهروندان بلند شد اما ظاهرا رای و نظر اکثریت شهروندان افاغه نکرد و تقلب هم به دروغ اضافه شد و وقتی این شهروندان به اعتراض برآمدند که "رای ما چه شد" آنچنان «امپراطوری دروغ»ی بکار افتاد که نگو و نپرس!

صدا و سیما، مطبوعات وابسته، تریبون نماز جمعه و ... و خلاصه هر فرد و امکانی حکومتی به راه افتاد تا اعلام کنند اینها که برای اعتراض به خیابان آمده اند فریب خورده و عامل بیگانه و در پی براندازی نرم و انقلاب و کودتای مخملی اند، و اینها که کشته شده اند بدست اجیرشدگان خاتمی و موسوی و کروبی بوده اند، و حتی جنایات انجام شده در بازداشتگاهای کهریزک و ... نیز بدست نفوذی های برانداز بوده و سران آشوب و اغتشاش هم دستگیر شده‌اند و در دادگاهها به خطا و اشتباه خود اعتراف کرده اند و خلاصه همه اینان مجرم اند و مستحق برخورد و مجازات اما عوامل و دستگاههای درگیر حکومتی همه پاک و مبرا و اگر هم نیروهای نظامی وانتظامی و بسیج و شبه نظامی و لباس شخصی با تجهیزات جنگی به خیابانها گسیل شده و مختصر برخوردی با مردم معترض داشته اند فقط و فقط برای انجام وظیفه و حفظ امنیت معترضان و جلوگیری از ناامنی و ضرر به کسب و کار مردم بوده است و تعداد کشته ها 29 نیز نفر بوده که 20 نفرشان هم بسیجی بوده اند! برشماری دروغ های شاخدار و بزرگ و متعارضی که از 22 خرداد به اینطرف از دستگاههای رسمی و تبلیغی جمهوری اسلامی ایران پراکنده شده است ازحوصله این مقال خارج است اما اگر فردی همت اینکار را برخود هموار کند کارنامه زشتی است که هیچگونه سخیتی با معیارهای ابتدایی اخلاقی چه برسد دینی ندارد .

5.
آلودگی صوتی ای که گوش هر شهروند آگاهی را آزار می دهد و انسان حیرت می کند که مگر می شود ذیل حکومتی به نام جمهوری اسلامی اینهمه دروغ گفت و تحریف کرد و تهمت و افترا به دیگران بست و...و هیچ فرصتی هم برای دفاع به آنها نداد! و خلاصه سنگ ها را بست و...
آخر چگونه می شود که صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران جلسات انس با قرآن بگذارد و تفسیر و وعظ پخش کند و روحانیان عالی مقام در آن حضور یابند و...اما به بدیهی ترین حقوق و اخلاق انسانی پایبند نباشد ؟ و من مانده ام که چگونه این روحانیان انتظار اثرگذاری سخنان و وعظشان را دارند و به این عمل صدا و سیما اعتراض و از حضور در آن خودداری نمی کنند؟ یا تریبون های نمازجمعه که باید محلی برای دعوت به تقوا و راستی و درستی و رحمت و همزیستی و ... باشد تبدیل به مکانی برای درشتگویی و دعوت به برخورد قهرآمیز و بی رحمانه با هر معترض و منتقدی شده است و ... واقعا تصور چنین روزگاری برای فردی چون من ناممکن بود و اینکه بجای شناخت درست مسائل واختلافات فکری و سیاسی و اعتراضات مردم نسبت به نتیجه انتخابات راهی پیموده شود که ماهیت نظامی که تابلوی اسلامی را یدک می کشد به «امپراطوری دروغ» استحاله کند و آنچنان گرد و خاکی بر واقعیت بپاشد که حتی چشمان حقیقت بین نیز به سختی قادر به دریافت آن شوند چه برسد به دروغ گویان و سناریونویسان که خود پیشاپیش در دام این دورغ ها گرفتار آمده و مسیر نظام را به بیراهه برده اند.
اضافه کنم که از قدیم برخی گفتن دروغ مصلحت آمیز را توصیه کرده اند حتی اگر این را صواب بدانیم توجیه اش حفظ جان بندگان خدا بوده است اما در این روزگار دستگاه تبلیغی ای در جمهوری اسلامی به راه افتاده است که برای پوشاندن جنایت و قتل و تجاوز و ... دروغگویی را نه مصلحت بلکه واجب کفایی می داند و این نهایت فاجعه است.
در این ایام هر صدا و ندایی از سوی نهادها و رسانه های رسمی و تبلیغی می شنویم اگر همه اش دروغ نباشد با دروغ آمیخته است و اینکه اتهاماتی را به دیگران می بندند فقط برای حذفشان از عرصه سیاسی ! وخلاصه این «امپراطوری دروغ» می خواهد همان بلایی را بر سرمعترضان و منتقدان مسلمان خود در آورد که معاویه بر سرمخالفان خود و از جمله علی آورد و در طول تاریخ شیعیان همواره افشاگر آن بوده و درسها از آن آموخته اند .
تجربه «امپراطوری دروغ» آنهم در این روزگاران دوام نخواهد داشت چرا که تجربه زندگی در دنیایی که انقلاب و انفجار اطلاعات جزئی از آن را تشکیل می دهد مجال چندانی برای اینکار نمی گذارد به ویژه آنکه این شیوه هیچ سنخیتی با محتوای مدعایی نظام اسلامی ندارد .

6.

جمهوری اسلامی ایران اگر می خواهد بماند باید به راه صداقت و عدالت با همه لوازم و مقتضیاتش بازگردد و قطعا حرکت در این راه است که می تواند اسباب بقا و پایداری نظام را رقم زند و لاغیر .

به نقل از دوست خوبم حنيف

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 17:7  توسط امیر  | 

کروبی در جمع مردم قزوین تاکید کرد : نگران حذف جمهوریت نظام هستیم/توقیف روزنامه و فیلتر شدن سایت هزین

دبیر کل حزب اعتماد ملی گفت: تا زمانی که زنده باشم از آرمان ها، ارزش های انقلاب و نظام و منافع ملی و جامعه دفاع خواهیم کرد و لحظه ای آن را رها نمی کنم.
حجت الاسلام مهدی کروبی در مراسم افطاری که از سوی ناصر قوامی در شهر قزوین برگزار شد طی سخنانی در جمع حامیان خود در این شهر با اشاره به حوادثی که پس از انتخابات روی داد ادامه این روند را یک نگرانی نسبت به آینده و سرنوشت کشور دانست و گفت : نگران وارد شدن خدشه به جمهوریت نظام هستم ، نگران اين هستيم كه جمهوريت از نظر محتوايي به مرور حذف شده و تنها يك چيز صوري و ظاهري از آن باقي بماند.
شیخ اصلاحات تصریح کرد: جمهوریت و اسلامیت دو مبنای بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران است که هر دو به هم متصل بوده و تضعیف یکی، ضعف دیگری را در پی خواهد داشت .
حجت الاسلام کروبی افزود: نباید به دلیل عدم مقبولیت جمهوریت توسط یک اندیشه و فکر خاص دلسرد شده و مسئولیت ها را سلب کنیم بلکه باید با تدبیر و دوراندیشی، مصمم و قاطع به کار خود ادامه دهیم.
شیخ اصلاحات اضافه کرد: سختی ها، آزمایش و امتحانی است که باید از آن عبور کنیم تا معنای پیروزی و شکست را درک کرده تا بتوانیم به خوبی اندیشه و تفکرات خود را تبیین کنیم.
دبیر کل حزب اعتماد ملی با بیان اینکه موج عظیم و آرام معترضان به انتخابات موجب افزایش مسئولیت ها می شود، گفت: جریان حاکم به جای ادای مسئولیت، معترضان را سرکوب کرده، مورد ضرب و شتم قرار داد و موجب جان باختن کسانی شد که تنها به نتیجه یک انتخابات اعتراض داشتند و متاسفانه با بازداشت شدگان رفتاری صورت گرفت که موجب شده تا به امروز همچنان
گرفتار حوادث پس از انتخابات باشیم که البته اکنون با مستنداتی که ارائه شد مسئولان متوجه آن شده اند که در کهریزک و امثال آن جنایتی رخ داده است که غیر قابل بخشش است.
کروبی تصریح کرد: برخی مسئولان معتقدند معترضان به تقلب در انتخابات برنامه ای از پیش تعیین شده برای این موضع گیری خود داشته اند متوجه باشند که به مردم ایران توهین می کنند زیرا مردم خود نسبت به شرایط و اوضاع به خوبی آگاهند.
وی در پاسخ به کسانی که تشکیل کمیته صیانت از آرا از سوی اصلاح طلبان را توطئه ای علیه جمهوریت نظام می دانستند، گفت: عملکرد شورای نگهبان در انتخابات های گذشته ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی، موجب شد تا در انتخابات اخیر اصلاح طلبان خود در اندیشه نظارت بر روند انتخابات بیافتند بنابراین تشکیل این کمیته در مقابل کارهای غیر قانونی مجریان و ناظران انتخابات بود.
دبیر کل حزب اعتماد ملی اظهار داشت: اگر نسبت به داوری مردم اعتقاد و اطمینان دارید پس چرا هنگام برگزاری هر مراسمی با کلاه خود، سپر و باتوم از آنان استقبال کرده و به میدان می آئید.
کروبی تبعات عملکرد اشتباه برخی ازمسئولان را به ضرر همه مردم دانست . وی افزود: برخی از مسئولان درصورتی که مسئله ای به مصلحت و صلاح آنان باشد، آن را مصلحت نظام می دانند اما اگر این امر به مصلحت آنان نباشد و آنان رادچار مشکل کنند، بیان اینگونه مسائل را به ضرر نظام و خدشه وارد کردن به آن می دانند .
دبیر کل اعتماد ملی همچنین در پاسخ به برخی از دانشجویان و فعالان سیاسی قزوین که نسبت به آینده خود ابراز ناراحتی می کردند، گفت: اکنون وضع به گونه ای است که دستمان خالی است و دیگر در موضع قدرت نیستیم تا بتوانیم از بازداشت ها و برخوردها ممانعت کنیم و تنها می توانیم به چانه زنی بپردازیم .
شیخ اصلاحات ایجاد محدودیت در عرصه اطلاع رسانی رانشانه نگرانی جریان حاکم از افشاگری درباره حوادثی که پس از انتخابات روی داد دانست و گفت : برخی از افشاگری های بنده و اسنادی که درباره آزار جنسی بازداشت شدگان اخیر ارائه کردم موجب محدودیت در انتشار روزنامه و سایت اعتماد ملی شد ولیکن مسئولان بدانند که هیچ گاه توقیف یک روزنامه یا فیلتر کردن سایت مانع از انتشار خبری نمی شود . مطبوعاتي ها نیز نگران نباشند چرا که يك روزنامه تعطيل شد يك روزنامه ديگر راه اندازی می شود و هیچ گاه شرایط این گونه نخواهد ماند .
وی با بيان اينكه نبايد با هیاهو صورت مسئله حوادث اخیر را پاک کنیم گفت: بايد آسيب شناسي كرده و مقصر را پيدا كنيم ، بايد معلوم شود چرا و از كجا خورده ايم.
کروبی اظهار داشت: متاسفانه هنوز نتوانستیم اوضاع بعد از انتخابات را ساماندهی کنیم که امیدوارم با تدبیر مسئولان و به ویژه تلاش های مسئولان قضایی هرچه سریعتر به سمت آرامش حرکت کرده و تمام زندانیان حواداث اخیر آزاد شوند.
وی در نهایت تاکید کرد: حوادثی که روی داده نشان می دهد که روزهای سختی را پیش رو داریم ولی باید درراستای فکر و اندیشه که بدان اعتقاد داریم ایستادگی کنیم و به تقویت کار تشکیلاتی و فردی بپردازیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 17:3  توسط امیر  | 

حکومت فعلی نه جمهوری است و نه اسلامی

آیت الله العظمی منتظری در پاسخ به نامه 293 روزنامه نگاران و نخبگان و روشنفکران کشور نوشت که: "این حکومت نه جمهوری است و نه اسلامی".

این مرجع منتقد حکومت نوشته است: "اینجانب بارها تذكرات و پیشنهادهایى را براى بیرون رفتن از این بحران ویرانگر ارائه نموده ام، ولى ظاهرا حضرات براى رسیدن به مقاصد دنیوى خویش چنان چشم و گوش و دل بر حقایق بسته اند كه نه مِبینند و نه مِشنوند، ولى از آنجا كه هنوز مبارزات با رژیم گذشته در اذهان بسیارى از افراد زنده است و در میان سردمداران حكومتى بعضا كسانى هستند كه خود طعم شكنجه و زندان و... را چشیده اند اینجانب هنوز نا امید نیستم و امیدوارم تا كاملا دیر نشده مسئولین امر به خود آیند و بیش از این وجهه نظام جمهورى اسلامى را در بین توده هاى زجر كشیده و سیلى خورده ایران و در سطح جهانى خدشه دار نكنند و موجب سقوط خود و نظام نگردند."

آیت الله منتظری در ادامه اینگونه گفته است: "امیدوارم مسئولین امر از این راه انحرافى كه در پیش گرفته اند دست برداشته و حقوق از دست رفته مردم را استیفا نمایند، خسارات را جبران نموده و بى گناهان را بیش از این در زندان نگه ندارند، و با پایان دادن به سناریوهاى نمایشى دادگاهها و پخش اعترافات آنچنانى بیش از این قضاء اسلامى را مسخره نكنند; و یا لااقل شجاعت این را داشته باشند كه اعلام كنند این حكومت نه جمهورى است و نه اسلامى و هیچ كس هم حق اعتراض و اظهارنظر و انتقاد ندارد."

 

حقوق دریافتی بابت ظلم به مردم حرام است

آیت الله منتظری همچنین روز گذشته به سئوال تعدادی از مقلدان که در خصوص حقوق كارمندان رادیو، تلویزیون و یا روزنامه هایی که به گفته این مقلدان اقدام "به نشر اكاذیب و دروغ و دوركردن ذهن جامعه از روی واقعیتها مشغول فعالیت هستند" یا حقوق پرسنل نیروهای انتظامی كه "با مردم برخورد شدید می كنند و یا در اعتراف گیری ها كار می كنند" پاسخ داد. این مقلدان پرسیده بودند که تکلیف خانواده این افراد كه از این پول استفاده می كنند چگونه است آیا فرزندان و همسر این افراد می توانند آنها را را ترك كنند؟

در این زمینه نیز آیت الله منتظری به صراحت پاسخ داده که: "اخذ اجرت در قبال خدمت به مردم عزیز و انجام كارهای حلال مانعی ندارد اما ظلم به هر شكل آن حرام و غیر جایز است و اجرت دریافتی در قبال ظلم به دیگران هم حرام است. ان الله اذا حرم شیئا حرم ثمنه".

پیش از این نیز آیت الله صانعی مرجع تقلید دیگر شیعه در فتوایی همکاری با دولت جدید را حرام اعلام کرده بود.

thn sara es

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:4  توسط امیر  | 

کوس رسوائی استبداد دینی به صدا درآمده

 شماره هزار روز، میزبان محسن کدیوراست. با او از جنبش سبز گفته ایم و ازروزهای سختی که بر میهن مان می گذرد. در حال مصاحبه بودیم که خبررسید قرارست سعید حجاریان را به دادگاه ببرند و برای آنکه شیوه گفتار وی، احساسات عمومی را برنیانگیزد، کس دیگری "اعتراف نامه"اش را بخواند. من با بغض ادامه دادم و کدیور گفت: "اتفاقاتی که در این 30 سال در کشور ما افتاده، نشان داده حکومت ایران نه جمهوری بوده نه اسلامی.... اراده یک فرد حاکم بوده است؛ فردی که نه تنها از اقبال برخوردار نیست بلکه با ادبار ملی هم مواجه است. "

سابقه مصاحبه های من با محسن کدیور، خود داستانی ست نشانگر آنچه بر مطبوعات ما رفته است و می رود. اول بار درمجله گزارش فیلم که عمرش به 12 سال نرسید و توقیف شد. بعد برای یاس نو مصاحبه کردیم. مصاحبه چاپ نشده بود که یاس، به یاس تبدیل شد. پژمرد. مانده بودم مصاحبه را چه کنم که خود مجبور به ترک ایران شدم؛ در آخرین روزها دادمش به روزنامه ای دیگر که بی نام درجش کرد. آن روزنامه بعدها تعطیل شد ؛ سردبیرش هم اینک زندانی است. حالا کدیور در آمریکاست، من در فرانسه. از اینجا با وی مصاحبه کرده ام برای "روز". نمی دانم گفت و گوی بعدی ما کی باشد و برای کدام نشریه. هر چه هست بحث ما اول بار از هنر و فرهنگ آغاز شد و در این مصاحبه به جنبش سبز رسیده که کدیور می گوید:" گرچه برای این دستاورد هزینه های سنگینی داده شده که تا سال های سال قابل فراموشی نیست، اما در کنار آن ملت ایران به پیروزی بزرگی دست پیدا کرده، که امیدوارم مقدمه آزادی کامل و دموکراتیک شدن واقعی ایران باشد. "

این مصاحبه در پی می آید.

 

پیش از آغاز انتخابات، برخی مخالف و برخی موافق شرکت در آن بودند. حال با توجه به وقایع پس از انتخابات، سئوال این است که وضعیت موجود را ناشی از شرکت در انتخابات می دانید؟ این وضعیت راچگونه ارزیابی می کنید؟خوب یا بد؟

خوب و بد اینگونه امور نسبی است. اتفاقی که در کشور ما افتاده، هم ضررهایی برای برخی از هموطنان عزیزمان داشته، هم فواید زیادی برای ملت ایران در کل در بر داشته است. اما در مقایسه این زیانها و فایده ها، فکر می کنم هر انسان خردمندی می تواند این نتیجه را بگیرد که این اتفاق در مجموع به نفع ملت ایران بوده است. مضراتش این است که تعدادی از هوطنان بیگناه ما کشته شدند که این بالاترین ضررهاست؛ به تعدادی از آنها تعرض شده که این اصلا برای مردم ما قابل تصور نیست. برخی مجروح شده اند، تعداد زیادی هنوز دربازداشت و زیر فشارهای طاقت فرساهستند، به اموال برخی آسیب وارده شده و...

 

و مردم اصلا آمادگی برخوردبا این ضررها را نداشتند.

بله، مردم هیچ وقت فکر نمی کردند اگر بگویند "رای من کجاست؟" حکومت به قلب آنها گلوله بزند؛ آن هم در حالیکه باید به مردم و جوانانی که برای رأی شان تا این اندازه ارزش قائل هستند، افتخار کنیم. آنها می گویند رای من مثل ناموس من است، آن راکجا بردید؟ این موضع قابل احترام است. این یک طرف بحث است؛ اما طرف دیگراین است که  مردم با پافشاری بر «رای من کجاست؟» توانستند ماهیت واقعی حکومت گران را افشا کنند؛ نتیجه ای که در این 30 سال به این وضوح و گستردگی حاصل نشده بود. حتی خود مردم هم باور نمی کردند اگر این مقدار پافشاری کنند، حکومت گران اینگونه عمل خواهند کرد. به این ترتیب اطلاعاتی که امروز در سطح جامعه ما در مورد نحوه عملکرد حکومت، به شکل ملموس، وجود دارد و توسط مردم تا عمق جانشان درک شده، بالاترین دستاورد جنبش است. اگرچه برای این دستاورد برخی خانواده ها هزینه های بسیار سنگینی داده اند که تا سال های سال قابل فراموشی نیست، اما در کنار آن ملت ایران به پیروزی بزرگی دست پیدا کرده، که امیدوارم مقدمه آزادی کامل و دموکراتیک شدن واقعی ایران باشد.

 

آقای دکتر بگذارید در اینجا از موضوع مصاحبه خارج شوم وپرانتزی باز کنم در مورد ماهیت برخوردهایی که حکومت با مردم کرده است و می کند. از یک سو از افرادی مانند مصباح یزدی می شنویم که تجاوز به دختر و پسر های 12 سال، به دلیل مقابله آنان با حکومت اسلامی، عیبی ندارد؛ از سوی دیگر با کسانی روبه رو هستیم که برای سرکوب فرزندان میهن ما نه فقط تیراندازی می کنند، بلکه قلب و مغز آنها را نشانه می گیرند. یعنی قتل از پیش اندیشیده شده. به نظر شما ریشه این تفکرات و این اندازه خشونت درکجاست؟

اول بگویم که من چنین سخنی را از آقای مصباح ندیده و نشنیده ام. بسیار بعید می دانم که وی چنین گفته باشد. چون این حرف، مخالف تمام موازین شرعی، اخلاقی و انسانی است و کسی که یک جو اخلاق و دین داشته باشد نمی تواند چنین حرفی را زده باشد. ما در اسلام حتی در برخورد با "کافر حربی" هم چنین حقی نداریم، چه برسد به معترض مسالمت جوی مسلمان یا انسان هموطن. امام علی (ع) غرق در خون، وقتی ابن ملجم را که به ایشان سوء قصد کرده بود دستگیر می کنند می گوید اگر از این ضربت مُردم به او یک ضربه بزنید، نه بیشتر، اگر ماندم به هیچ وجه حق ندارید به او آسیبی برسانید، خود منصفانه به حساب او خواهم رسید. به کسانی که این حرف ها را می زنند باید گفت شما بالاتر از امام علی هستید یا مخالفان شما بدتر از ابن ملجم هستند؟

 اما در مورد خشونت با شما موافقم. واقعش این است که وضعیت حکومت استبدادی فعلی ایران مانند خانه عنکبوت است که اگر یک تارش پاره شود، تمام این بنیان سست از هم می پاشد. به همین علت اینها نمی خواهند "الف" را بگویند، چون اگر آن را بگویند باید بقیه اش را تا "ی" هم بگویند. الف همان "رأی من کجاست؟" می باشد. مردم صلح طلبانه گفته اند رای ما کجاست؟ این فردی که شما از صندوق درآوردید، همان کسی نیست که ما به او رای دادیم. این حرف را یک نفر یا دو نفر هم نگفته اند. چند میلیون نفرگفته اند؛ همان هایی که در خیابان ها به شکلی مدنی، مسالمت آمیزو کاملا قانونی خواست خود را مطرح کردند. خوب، اگر حکومت حرف معترضان را بپذیرد، معنایش این است که تقلب کرده؛ وقتی هم تقلبش به این گستردگی رو شود، در این صورت مشروعیت ندارد؛ اگر هم عدم مشروعیت پیدا کند، باید تشریفش را ببرد. این است که حاضر نیستند بپذیرند تقلب کرده اند. در واقع برای حفظ صندلی قدرت، این مقدار خشونت می کنند. در همه جای دنیا تظاهرات می شود، اما صدور فرمان تیر در هر کشوری در اختیار بالاترین مقام آن کشوراست. حق صدور فرمان تیر را که به هر پلیس و رئیس هر کلانتری و هر فرد شبه مسئولی نمی دهند. پیش از انقلاب، قبل از 17 شهریور هم همین طور بود، بعد فرمان تیر دادند و سقوط حکومت ازهمان روز تسریع شد. حالا باید پرسید چه کسی فرمان تیر را به افراد کم تجربه و خام داده است؟ آن کس، هر که باشد، بی شک بزرگ ترین مسئولیت را در مقابل خدا و در پیشگاه این ملت دارد.

 

البته توجه  دارید که در ایران فرمانده کل قوا، آقای خامنه ای هستند و بدین ترتیب مسئولیت این کار می تواند متوجه ایشان باشد.

وقتی مدعی اند اختیار مطلقه دارند، یقینا مسئولیت مطلقه هم دارند. وقتی کسی اختیارات ملتی را به صورت مطلقه در اختیار دارد، هر اتفاق خوب یا بدی که در کشور بیفتد، در نهایت به گردن وی خواهد بود. اکنون سئوال این است: همین 69 نفر را - در همین حدی که ما خبرش را داریم و واقعیت ظاهرا از این هم بیشترست - چه کسی کشته است؟ چه کسی فرمان تیر داده است؟ به لحاظ حقوقی و شرعی ولیّ مطلق امر باید پاسخگو باشد. خون بیگناه کُن فیکون می کند، تردید نکنید.

 

حالا برگردیم به انتخابات و قضیه را از زاویه دیگری ببینیم؛ اگر مردم در انتخابات شرکت نمی کردند، چه می شد؟

اگر شرکت نمی کردند، کاندیدای مورد نظر حکومت به سادگی بالا می رفت و همان روال 4 سال گذشته دنبال می شد. ولیکن مردم شرکت کردند؛ شرکت جانانه ای هم کردند و تمام برنامه از پیش تعیین شده متقلبین را بر هم زدند. متقلبین فکر نمی کردند چنین بشود. فکر می کردند مردم وکاندیداها چند روزی اعتراض می کنند و بعد ساکت می شوند. باور نمی کردند که هم کاندیداها و هم طرفداران شان این مقدار بر خواسته هایشان پافشاری بکنند؛ این را نخوانده بودند و لذا چون پیش بینی نکرده بودند به خشونت متوسل شدند.

 

با این حساب از دوحالت شرکت در انتخابات و عدم شرکت، شما همچنان شرکت در انتخابات را تایید می کنید.

دقیقا. ما اگر پذیرفته ایم که وضعیت فعلی کشورمان مطلوب نیست، راه دیگری پیش رو نداریم. ببینید به نظر من اولا اکثریت مردم ایران، وضعیت موجود را، چه در زمینه سیاست داخلی و خارجی، چه سیاست فرهنگی و اقتصادی و... نمی پسندند و خواهان تغییرند. ثانیا مردم خواستار انقلاب نیستند چون هزینه فراوانی دارد و نتیجه اش نامشخص است واین خشونت مشکلات عدیده ای برای بسیاری ایجاد می کند، به همین دلیل تصمیم گرفتند به شکل مسالمت آمیز، اصلاح طلبانه و از طریق قانونی برای تغییر وضع موجود اقدام کنند. نتیجه اش این شد که در انتخابات شرکت کردند، رای دادند و خواستند از طریق رأیشان، اراده ملی را برکرسی بنشانند. منتهی حکومت گران گفتند مردم نمی فهمند، محجورند، نادان اند، مصلحتشان را درست تشخیص نمی دهند. ما از جانب خدا به ولایت بر این توده منصوب شده ایم، ما بهتر از خود مردم مصلحتشان را می فهمیم. بعد همین ها که فکر می کنند بهتر می فهمند، فرد دیگری را به جای رای اول مردم، برنده اعلام کردند. مردم می گویند ما این را انتخاب نکردیم، حکومت می گوید نخیر فرد مورد نظرما، بیشتر به نفع شماست. مردم می گویند ما خودمان نفع خودمان را تشخیص می دهیم، حکومت می گوید نخیر شما عقل تان نمی رسد؛ ما بهتر از شما می فهمیم. الان دعوای اصلی بین ملت و حکومت است. ملت می گویند ما می فهمیم، رأی ما باید بر کرسی بنشیند. رهبر حکومت می گوید نخیر من بهتر می فهمم، منصوب من باید به عنوان منتخب شما رئیس جمهور باشد. خلاصه قصه می شود دعوای من و ما، رأی «ما» به عنوان ملت، یا فرمان "من" به عنوان رهبر.

 

از آن "من" یک کودتا درآمده و ازاین "ما"، جنبش سبزسربرآورده است. مختصات این جنبش و نیروهایی که در آن حضور دارند، چیست؟

مختصات این جنبش به این بر می گردد که ما از کدام منظر به آن نگاه کنیم. شما اگر مجموعه مطالبی را که در این دو سه ماه منتشر شده مطالعه کنید، می بینید که هر کسی از ظن خود یار جنبش سبز شده است. یعنی جنبش سبز الان دهها صاحب دارد، حتی آنهایی هم که رای ندادند و فعالانه یا منفعلانه انتخابات را تحریم کرده بودند، حالا که می بینند این جنبش دارد به یک جایی می رسد و منشأ تغییراتی می شود، می گویند حاجی انا شریک! می گویند ما از 30 سال پیش این حرف ها را می زدیم، شما تازه فهمیدید. یعنی الان کسانی که در انتخابات شرکت نکردند یا تحریم کردند هم نوار سبز می بندند.

 

به این ترتیب می توانید بگویید رابطه بخش داخلی جنبش سبز با خارج چیست و چگونه باید باشد؟

حدود 4 میلیون ایرانی در خارج از کشور هستند که بخشی از آنها را دانشجویان ایرانی تشکیل می دهند؛ چه آنها که در این چند سال اخیر برای ادامه تحصیل از ایران خارج شدند، چه نسل سوم ایرانیان که حتی فارسی را هم به دشواری تکلم می کنند. اینها عین مردم ایران، پاک و زلال و سبزند و هیچ حرفی جلوتر از مردم ایران نمی زنند و رسالت خود را در این می دانند که شعارها و خواست های مردم را، همان طور که در داخل ایران بیان می شود، به گوش جهانیان برسانند. با اینها هیچ مشکلی نیست. من دست اینها را می بوسم. اینها اگر داخل کشورهم بودند هیچ تفاوتی با جوانان معترض داخل کشور نداشتند. اما یک بخش هایی هم هستند که  هنوز در ذهنیات بیست، سی سال قبل خودشان اسیر مانده اند. اما جنبش سبز هم بخش سلبی دارد هم بخش ایجابی. بخش سلبی اش این است که به عملکرد مسئولین جمهوری اسلامی انتقاد و ایراد دارد، انتقاد و ایراد اساسی. اما در بخش ایجابی با این دسته از ایرانیان محترم تفاوت دارد. جنبش سبزبا سلطنت طلب ها خط کشی کاملا مشخصی دارد. جنبش سبز همانگونه که از استبداد دینی بیزار است، از سلطنت استبدادی سرسپردگان آمریکا هم دل خونی دارد. جنبش سبز با سازمان مجاهدین خلق مرزبندی بسیار مشخصی دارد؛ کسانی که قبلا با صدام حسین، دشمن قسم خورده مردم ایران، دست دوستی دادند و همراه او علیه مردم ایران وارد جنگ شدند. امروز نهایت فرصت طلبی است که اینان خود را به صف معترضین بچسبانند. یا این کمونیست های کارگری که حتی در بین بسیاری از سکولارها هم جایی ندارند، اما می خواهند خودشان را به جنبش سبز بچسبانند. از اینان می پرسیم شما سی سال اعتراض کردید، ولی چند نفر را توانستید در ایران بسیج بکنید؟ شما از کدام پایگاه اجتماعی در ایران برخوردارید؟ هر کس به قدر وزن اجتماعیش در ایران درجنبش سبز دخیل است. آدم باید انصاف داشته باشد. اینها حالا می خواهند تظاهرات سبزهای ایرانی را مصادره بکنند. تا دوربین تلویزیون می بینند می پرند پرچم های شان را هوا می کنند، که در فیلم ها دیده بشوند واعتراضی را که در حمایت از مردم داخل کشورست به نام خودشان ثبت کنند. شما اگر می خواهید کاری برای مردم ایران بکنید، بهترین کار این است که پشت آنان باشید و آنها را حمایت کنید وقوزی بالای قوز مردم ایران نشوید. البته در کنار دانشجویان و جوانان ایرانی در خارج، برخی از این افراد هم به این نتیجه رسیده اند که باید همراه مردم ایران باشند. ضمن اینکه در هر حال همه باید بدانیم که رهبری جنبش سبز در داخل ایران است و این افراد نمی توانند نقش تعیین کننده ای در این ماجرا بازی کنند.

 

اما از دید شما مختصات جنبش سبز چیست؟

به نظر من یکی از ملاک هایی که برای پاسخ این سئوال باید به آن مراجعه کنیم، بیانیه ها  و مواضع کسانی  که رای مردم را به دست آورده اند و امین مردم محسوب می شوند؛ یعنی میر حسین موسوی در درجه اول و بعد مهدی کروبی؛ همین طور سید محمد خاتمی هم هنوز از پشتیبانی قابل توجه مردم برخوردار است. ملاک دوم اموری است که مردم در تظاهرات چند باره و مسالمت آمیزشان در تهران مورد تاکید قرار داده اند. مردم سبز ایران می خواهند به شکلی مسالمت آمیز و حتی الامکان قانونی، رئیس جمهور غاصبی را کنار بزنند و رئیس جمهور منتخب خود را به کرسی صدارت کشور بنشانند. بر این اساس در برشماری مختصات این جنبش، با توجه به رهبران آن و شعارهای های مردمی، می توان  بر این موارد تکیه کرد:

 این جنبش اولا مسالمت آمیز و ضد خشونت است، ثانیا دموکراتیک و خواهان رعایت حقوق  بشرست، ضد استبداد است. مخالف دیکتاتوری است. ثالثا یک جنبش مستقل است و از سوی هیچ دولت خارجی طراحی نشده است، از درون خانه های مردم ایران سربرآورده، بچه های همین مردم بودند که به خیابان ها رفتند و به واسطه اینکه تحقیر شده و رای شان را دزدیده بودند و می گفتند شما نمی فهمید و مابهتر می فهمیم، فی الواقع در مقابل این تحقیر شدگی، قیام کردند. به هر حال جنبشی کاملا ایرانی و ملی است و مصالح ملی ایران برایش مهمترین اولویت است.

نکته چهارم، این جنبش خواهان انقلاب نیست، می خواهد از طرق حتی الامکان قانونی و با استفاده از ظرفیت های موجود در همین قانون اساسی به اهداف خود برسد. مردم می گویند این قانون اساسی فقط هنگامی مورد استناد قرار می گیرد که حکمرانان می خواهند قدرت خود را برگُرده ملت تحمیل کنند. از این قانون اساسی فقط اصول ولایت مطلقه فقیه و شورای نگهبان رعایت می شود. انگار نه انگار که در این قانون، فصل دیگری هم هست به نام حقوق ملت. عمل به فصل سوم قانون اساسی به طور کلی فراموش شده است. بدیهی ترین حقوق پایه ای ملت ایران در این فصل و برخی مواضع دیگر همین قانون قابل مشاهده است. یعنی اینکه تفتیش عقاید ممنوع است، شکنجه ممنوع است، باز کردن نامه مردم ممنوع است، تشکیل دادگاه مطبوعاتی و سیاسی بدون حضور هیات منصفه ممنوع است، محاکمه کردن فرد بدون برخورداری از وکیل اختیاری ممنوع است، اجتماعات مسالمت آمیز مجازاست، اعتراف به زور ممنوع است، سلب آزادی های مردم به بهانه حفظ استقلال ممنوع است، استبداد ممنوع است، رعایت آئین دادرسی لازم است، جرائد در بیان مطالب آزادند و سانسور و تحمیل به درج مطلب از سوی حکومت ممنوع است. اینها مطالب پیش پا افتاده ای نیست. همین امور سالهاست در ایران نادیده گرفته می شود. مردم می گویند اینها در قانون هست؛ ما می خواهیم همین ها را اجرا کنید. یعنی استفاده از ظرفیت های فراموش شده و به جا مانده قانون اساسی.

نکته پنجم، جنبش سبز، چه از طرف مردم و چه از طرف رهبرش، رنگ سبز را برای خود انتخاب کرده است؛ رنگ سبز، هم در پیشینه ملی ما سابقه رفیع و قابل دفاعی دارد، هم در پیشینه دینی ما بسیار معنابخش است. میرحسین موسوی بارها بر ماهیت اسلامی این جنبش تاکید کرده و اینکه شعارهایتان را با الله اکبر شروع بکنید، اینکه حتی الامکان از نمادهای مذهبی استفاده بکنید و انصافا مردم هم چنین کرده اند. در واقع امروزشعار سازمانی جنبش سبز این است: "الله اکبر، مرگ بردیکتاتور". هیچکس هم نمی تواند شعار نیرو بخش الله اکبر را انکار بکند، این را همه شنیده اند. شعار مرگ بر دیکتاتور هم زمانی به شکل خودجوش ـ مثل شعار مرگ بر شاه در دوران انقلاب ـ بر زبان مردم سبز شد که در نماز جمعه تهران، به صورتی حیرت آور و عجولانه و قبل از اینکه به صورت قانونی شرایط آمدن همین رئیس جمهور را هم فراهم بکنند، سه بار از او حمایت کردند. مردم هم وقتی دیدند رای شان به هیچ گرفته شده، فریاد مرگ بر دیکتاتور را سر دادند.

نکته ششم جنبش سبز در عین حال با استفاده ابزاری از دین به شدت مخالف است. از استبداد دینی منزجر است. از اسلام ریاکارانه و دین به دنیا فروشی بیزار است. از اینکه کسانی برای خود حق ویژه الهی قائل باشند، خود را منصوب خدا و پیامبر و ائمه بدانند و بر این اساس رأی مردم و اراده ملی را نادیده بگیرند تبری می جوید. جنبش سبز با هر گونه قیم مآبی و مردم را محجور پنداشتن مخالف است. بر عکس از اسلام روشنفکرانه و خردمندانه و رحمانی استقبال می کند.

نکته هفتم، جنبش سبز جنبشی اخلاقی است. با دروغ و تقلب و خیانت در امانت مخالف است. هیچ مصلحتی را بالاتر از گردن نهادن به حقیقت و ارزشهای اخلاقی نمی شناسد و معتقد است بر علیه رژیمی دروغگو برخاسته که به نام دروغین دین حتی اخلاق را زیر پا گذاشته است.

 

در واقع من از صحبت شما اینطور استنباط می کنم که این جنبش صلح طلب و ضد دیکتاتوری است، اما شما در عین حال از تحقق این خواست در چارچوب همین قانون اساسی صحبت می کنید. همین قانونی که در آن ولایت مطلقه فقیه وجود دارد. مجلس خبرگانی هم که باید ناظر بر عملکرد این ولی مطلقه فقیه باشد عملا جوری چینش شده که امر نظارت در آن اتفاق نمی افتد. می شود اینگونه نتیجه گرفت که بازنگری در قانون اساسی موجود یکی از اهداف جنبش سبزست؟

یکی از ویژگی های این جنبش در مقایسه با جریان اصلاحات قبل از آن این است که در آن دوره شعارهای بزرگ داده می شد اما مقاومت های کوچکی صورت می گرفت؛ لذا مطالبات برحق مردم از دست می رفت و مردم مایوس می شدند. در این دوره شعارهای کوچک و مقطعی داده می شود ولی مقاومت های بزرگ صورت می گیرد. مقاومتی که تا مرحله شهادت هم پیش رفته. این اثرش بسیار بیشتر بوده است. من فکر می کنم اگر قرار باشد دنبال تأثیر عملی یک جنبش اجتماعی باشیم، نه صرفا به دنبال امور انتزاعی و حرف های پرطمطراق و رادیکال زدن، باید واقع بینانه شعار دهیم و متین و محکم عمل کنیم. شعار، زمانی ارزش دارد که زمینه اجتماعی لازم را داشته و تبدیل به خواست عمومی شده و راهکارش هم پیش بینی شده باشد والا حرف تند زدن آن هم در خارج کار چندان دشواری نیست. لذا شعار مرحله اول جنبش سبز، به کرسی نشاندن رئیس جمهور منتخب، پایین کشیدن رئیس جمهور غاصب و افشای متقلبان در آراء ملت است. رهبران جنبش هم از این حد بالاتر نرفته و من فکر می کنم با زیرکی هم چنین کاری را انجام داده اند، چون حتی اگر همین مطلب به ظاهر کوچک به کرسی بنشیند تمام مطالبات بعدی به صورت اتوماتیک مطرح خواهد شد؛ ولی اگر همین الان که هنوز ساز و کار لازم برای تغییر قانون اساسی را پیدا نکرده ایم، این شعار داده بشود، چون عملی نیست، ضمانت اجرایی هم نخواهد داشت و هدر خواهد رفت.

نه من منظورم این نبود که چنین شعاری بدهیم یا ندهیم؛سئوالم این بود که اگر این اتفاق بیفتد و منتخب قانونی مردم بر سرجایش بنشیند، در آن صورت تغییر این قانون اساسی اجتناب ناپذیر نخواهد بود؟

بله در آن زمان اجتناب ناپذیرست، ولی عقل سیاسی حکم می کند فعلا دنبال چنین مطالبی نباشیم. حساسیت بی خود ایجاد نکنیم. لازمه بسیاری از بیانیه هایی که میرحسین موسوی داده ـ اگر درست به آنها توجه شود ـ معنایش همین خواهد بود که در زمانی که ملت اقتدار لازم را پیدا بکند، مواردی هست که باید در این قانون مورد حک و اصلاح واقع شود. اگر ساختار حقیقی قدرت تغییر کند، اطمینان داشته باشید اصلاح ساختار حقوقی دشوار نخواهد بود. از آنچه گفته شد می توان نکته هشتمی به ویژگیهای جنبش سبز افزود و آن واقع بینی و گام به گام بودن و مرحله ای رفتار کردن است.

 

و انگار به دلیل همین الزام در تغییر قانون اساسی است  که حکومت اسلامی تا این اندازه با خشونت با این جنبش برخورد می کند؛ آقایان می دانند که این مسیر قاعدتا به این نتیجه می رسد.

بله، ذهن خوانی می کنند هر چند درک این مسئله هوش زیادی هم نمی خواهد. هر کس این وقایع را پشت هم بچیند به این نتیجه خواهد رسید. به هر حال این یکی از مهم ترین دستاوردهای جنبش سبزست که روشن کرده اتفاقاتی که در این 30 سال در کشور ما افتاده، حکومت ایران نه جمهوری بوده نه اسلامی. جمهوری نبوده به خاطر اینکه اراده جمهور بر کرسی ننشسته، به خاطر اینکه اراده یک فرد حاکم بوده است؛ فردی که نه تنها از اقبال برخوردار نیست بلکه با ادبار ملی هم مواجه است. اسلامی نیست، برای اینکه اسلام یعنی چی؟ اسلام یعنی رعایت کرامت انسانی، اسلام یعنی رعایت عدالت، اسلام یعنی رعایت اخلاق، اسلام یعنی رحمت، اسلام یعنی آزادی و آزادگی، اسلام یعنی جوانمردی و مروت... من می خواهم به عنوان یک عالم مسلمان بپرسم کدامیک ازامهات تفکر اسلامی در عملکرد این حکومت یافت می شود؟ آیا با رحمت با مردم مواجه شدندیا با قساوت و خشونت؟ آیا کرامت مردم را مخدوش نکردند؟ آیا با عدالت با مردم رفتار کردند؟ خب؛ وقتی همه این اصول مسلم اسلامی از سوی اولیای حکومت مخدوش شده است، باید گفت اینها از نام اسلام و نام جمهوریت سوء استفاده می کنند. آنچه در عمل بوده، "حکومت ولایی" بوده است. اکثریت مردم هم به این نتیجه رسیده اند که ولایت فقیه با جمهوریت سازگار نیست. اینگونه إعمال ولایت کردن با اسلامیت هم سازگار نیست. این دو معادله نزد اکثریت مردم روشن شده است. ولایت مطلقه فقیه آنگونه که ما در عمل مشاهده کردیم نه با اسلامیت سازگار است نه با جمهوریت.

 

 اما قرائت آقای خامنه ای، احمدی نژاد، مصباح... از اسلام چیز دیگری ست.

همیشه از امور خوب می توان استفاده های بد کرد؛همچنانکه هم حکومت های سکولار فاشیست داشتیم، هم حکومت های سکولار دموکراتیک. حالا اگر از یک حکومت سکولار، تلقی فاشیستی شد، سکولاریسم مورد سئوال قرار می گیرد یا می گوییم این تلقی، تلقی غلطی است؟ هکذا حکومت اسلامی هم می تواند هم دموکراتیک باشد هم استبدادی. این قرائت بنیادگرا، فاشیستی و دیکتاتور مابانه است که محکوم و مطرود است، اما معنیش این نیست که هر حکومت اسلامی، این طوری است...

 

حکومت سکولار فاشیستی و دموکراتیک مثال دارد. شما نمونه ای از جمهوری اسلامی دموکرات سراغ دارید؟

اگر موردی قبلا اتفاق نیفتاده باشد، این دلیل عقلی نیست که این مسئله ممتنع است. البته زمان پیغمبر بوده، در زمان امام علی بوده، اصلا انقلاب اسلامی چنین داعیه ای داشته که می خواستیم ارزش های اسلامی را در کنارارزش هایی مثل آزادی و استقلال، محقق کنیم. روشنفکری اسلامی هم همواره حرفش این بوده که دموکراسی با اسلام سازگارست. اما امروز می شود گفت حکومت ایران مطلب را به اینجا مطلب رسانده که دموکراسی با ولایت فقیه سازگار نیست. حقوق بشر با ولایت فقیه سازگار نیست. جمهوریت با ولایت فقیه سازگار نیست. این تناقضی هم که در نظر و عمل  به اینجا رسیده، تلقی ولایی از اسلام است، تلقی قیم مآبانه و دیکتاتورمآبانه از اسلام است، نه هر اسلامی. اگر مارکسیسم لنینیسم با رویکرد استالینیستی به شکست انجامید معنایش شکست رویکرد تروتسکی نیست. این مغالطه ای است که برخی از سکولارها مطرح می کنند که ولایت فقیه مساوی اسلام است و شکست مفتضحانه حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه یعنی شکست اسلام در حوزه سیاسی. آقایان خامنه ای و مصباح و یزدی و احمدی نژاد نماینده یک قرائت مرجوح از اسلام هستند که در ایران یقینا در اکثریت نیست و الا لازم نبود به داغ و درفش متوسل شوند. این اندیشه حتی در حوزه های علمیه نیز طرفدار چندانی ندارد، چه برسد در میان ملت. ولی اینکه تاکنون اتفاق نیفتاده دلیل این نیست که بعد از این هم نمی تواند اتفاق بیفتد. اگر منتخب ملت بر صندلی ریاست جمهوری می نشست مقدمات تلقی رحمانی از اسلام در ایران مهیا می شد. اینکه این همه با شدت دارند عمل می کنند دقیقا به همین نکته بر می گردد. وقایع اخیر کوس رسوائی استبداد دینی و ولایت مطلقه فقیه را به صدا درآورد. امروز قوی ترین مخالفان ولایت مطلقه فقیه و متنفذترین منتقدان استبداد دینی برخی علمای اسلامند.

 

بله؛ این بحث ما را به جاهای دیگری می برد و از جنبش سبزدور می کند؛ اما می توان از همین بحث به این سئوال رسید که جای روحانیون درجنبش سبز کجاست؟ موضعی که آنان امروز دارند از دید شما به نفع نهادهای عرفی و شرعی دینی است؟

اقلیتی از مراجع تقلید با جنبش سبز مردم ایران همراه هستند؛ بعضی هایشان مانند استاد آیت الله العظمی منتظری که پیشاپیش جنبش سبزهستند. بیانیه تاریخی ایشان در 19 تیرماه سال جاری با فتوای تاریخی آخوند خراسانی در نهضت مشروطه علیه استبداد قاجار و یا فتوای تاریخی آیت الله خمینی در انقلاب اسلامی علیه استبداد پهلوی قابل مقایسه است. ایشان می گویند حکومتی که از پشتوانه رای مردم برخوردارنیست، با تدبیر امور را اداره نمی کند و عدالتش نقض شده، ولایتش نامشروع است. او به صراحت آنچه را که لازم بوده ذکر کرده و بعد هم گفته است مردم باید از کم هزینه ترین و پرفایده ترین طرق برای امر به معروف و نهی از منکر کردن این حکومت ـ یعنی کنار زدن ولایت جائرـ اقدام بکنند. یعنی ایشان آنچه را که حق مطلب بوده، ادا کرده است. دیگر مراجع هم در حد خودشان مطالبی را ذکر کرده اند؛ از قبیل آیت الله صانعی که برخی انتقادات مردمی را مطرح کردند و برای همین مورد هجوم حکومت گران قرار گرفتند. از طرف دیگر واقعیت این است که تعداد مراجعی که از حکومت حمایت می کنند در اقلیت محض هستند، یعنی تعدادشان حتی بیشتر از یک نفر نیست که آن یک نفر هم گفته می شود از حمایت خود پشیمان شده و دیگر به حمایت خود ادامه نداده است..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:3  توسط امیر  | 

حکومت بر پایه عدل یا جور؟

ر ادبیات علوم سیاسی معاصر تشکیل حکومت را یک شر ضروری می دانند چرا که نفس تجمیع قدرت و اقتدار مشروع و قانونی استعداد و قابلیت دیکتاتوری و استبداد را دارد و به عبارتی حکومت و بالطبع حاکمیت وحکومتگران حتی اگر از طریق رای شهروندان این تجمیع قدرت را بدست آورده باشند بطور بالقوه قدرتی را در اختیار دارند که اگر بر آنها نظارت نگردد بالفعل می تواند به قدرت سرکوب و اعمال دیکتاتوری بر سر همان رای دهندگان وارد آید و به شری وصف ناپذیر تبدیل گردد. اگر در دوران معاصر بر اصل تفکیک قوا، انتخاباتی بودن مسئولان قوای حکومتی و ادواری بودن و محدود بودن دوران مسئولیت، اعمال نظارت شهروندان از طریق جامعه مدنی با آزادی مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی، احزاب وتشکل ها و نهادهای مدنی و... همه برای این است که صدمات و ضررهای این شر ضروری را به حداقل و منافع حکومت برای شهروندان را به حداکثر برسانند.

اینکه تشکیل حکومت یک شر ضروری است نزدیکی فراوانی با کلام مولای متقیان امام علی (ع) در پاسخ این شعار خوارج که: " حکم نیست مگر برای خدا "دارد. امام در برابر اینان که با این استناد دینی عدم وجود و تشکیل حکومت را نتیجه می گرفتند فرمود :" این سخن حقی است که از آن اراده باطل می شود. آری درست است که حکم و فرمانی جز فرمان خدا نیست، ولی اینها می گویند زمامداری جز برای خدا نیست، در حالی که مردم به زمامداری ( حکومتی ) نیک یا بد نیازمندند، تا مومنان در سایه حکومت به کار خود مشغول و کافران هم بهره مند شوند، و مردم در استقرار حکومت زندگی کنند."

بخوبی ملاحظه می شود که مولا علی براصل ضرورت تشکیل حکومت ابرام می کنند واین از منظری کاملا عقلی و بالطبع دانش دینی آن حضرت برمی آید واینکه سایه حکومت باید بر سرهمه شهروندان بطور یکسان سایه افکن باشد وهمه از زندگی خود بهره و لذت برند ،و البته حضرت در ادامه این پاسخ مختصر اما پرمعنا و محتوا وظیفه حکومت و حکومتگران را این چنین بر می شمارند :" به وسیله حکومت، بیت المال (مالیات) جمع آوری می گردد و به کمک آن با دشمنان می توان مبارزه کرد. جاده ها امن و امان، و حق ضعیفان از قدرتمندان گرفته می شود. نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران در امان می باشند ." ( نهج البلاغه ،خطبه 40 )

بنابراین از منظر عقلی و تاریخی و تجربی و ایضا دینی تشکیل حکومت در جوامع بشری و در دوران معاصر واحدهای ملی امری اجتناب ناپذیرو به عبارتی شر ضروری است و تنها فرقی که می توان برای آنها برشمرد در شکل و محتوای آنهاست. بدون آنکه بخواهم وارد این بحث شوم در ایران معاصرتلاشی شکل گرفت برای تشکیل حکومتی ذیل آموزه های اسلامی و سرانجام این تلاشها در انقلاب اسلامی برهبری امام خمینی تبلور یافت و با پیروزی این انقلاب نظام سیاسی « جمهوری اسلامی ایران » موجودیت یافت و براین ادعا که می خواهد الگویی نو را به جهانیان برای حکومتداری ارائه کند و راهی نو را پیش پای انسانها برای بهره گیری از مواهب دنیا و رستگاری در آخرت بگذارد و ...

براستی جوهره و محتوای این نظام که آنرا از بقیه نظام های سیاسی تجربه شده و مستقر متمایز و ممتاز می سازد چه بود یا می توانست باشد ؟ برپایه آموزه های دینی، که از زبان همه عالمان دینی مطرح می شد و در ادبیات مکتوب و شفاهی مستترو برجسته است، " عدالت " و " اخلاق " وجوه متمایز و ممتاز این نظام برشمرده می شد که باید محقق شود. از همه روشنتر در این ادبیات نص صریح آیات قران است که هیچ شک و شبهه ای را در این باره برجای نمی گذارد و اینکه حکومت دینی باید جوهره و محتوایش تحقق " عدالت " و " اخلاق " باشد. در ادامه فقط به موضوع " عدالت " می پردازم :

خداوند در آیه 25 سوره حدید می فرماید :« همانا ما پیامبران خودرا با ادله و معجزات فرستادیم و برایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به برپایی عدل و قسط قیام نمایند و...»
در واقع هدف غایی از ارسال رسل و انزال کتب توسط خداوند قیام به قسط و تحقق نظامی عادلانه در جوامع بشری بوده است که بدستان مومنان باید انجام گیرد و هرآنچه ما در آموزه های دینی داریم اعم از اصول نظری ( مثل توحید و نبوت و معاد ) یا احکام عملی ( نماز، روزه، حج، جهاد ،...) همه باید در خدمت تحقق این هدف باشد و حال اگر تشکیل حکومت را ضرورتی در این مسیر تلقی و آنرا بخشی ازوظیفه رسولان الهی و از جمله نبی مکرم اسلام بدانیم طبعا این حکومت باید تحقق بخش "عدالت "باشد.

ازاینروست که خداوند خطاب به داود پیامبر به عنوان حاکم می فرماید "« اى داوود ما تو را در زمين خليفه [و جانشين] گردانيديم پس ميان مردم به حق داورى كن و زنهار از هوس پيروى مكن كه تو را از راه خدا به در كند در حقيقت كسانى كه از راه خدا به در مى‏روند به [سزاى] آنكه روز حساب را فراموش كرده‏اند عذابى سخت‏خواهند داشت .» (سوره ص، آیه 26 )
در واقع حکومت و حکومتگران باید به حق و عدل در میان مردم عمل کنند تا حکومتشان توجیه دینی داشته باشد هرچند که این موضوع می تواند حکمی کلی حتی برای حکومت های غیر دینی باشد و شدت اینگونه عمل کردن آنچنان است که خداوند حتی به "عدالت " عمل کردن نسبت به دشمنان نیزفرمان داده است :« اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد براى خدا به داد برخيزيد [و] به عدالت‏شهادت دهيد و البته نباید دشمنی گروهی شما را برآن است و از خدا پروا داريد كه خدا به آنچه انجام دارد كه عدالت نكنيد عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر انجام مى‏دهيد آگاه است .» ( سوره مائده، آیه 5 ) و البته در این باره آیات و روایات بسیاری را می توان افزود اما خلاصه کلام اینکه حکومت دینی فقط و فقط با تحقق " عدالت " معنا و واقعیت می یابد و البته تفکر شیعی در اسلام با دواصل امامت و عدالت تاکید مضاعفی براین موضوع دارد که حاکمیت جز در سایه صلاحیت های خاص و عدالت ورزی ممکن نیست و اگر غیر از این باشد نوعی غصب و ظلم و حکومت جائرانه است.

بدون آنکه بخواهم وارد این بحث شوم که تحقق " عدالت " در عرصه حکومتداری چگونه ممکن می شود و به عبارتی نقشه راه و عملیاتی آن چیست ،که خود بحث مفصلی است، براین موضوع متمرکز می شوم که در نهایت این احساس و برداشت شهروندان از عملکرد حکومت و حکومتگران است که تحقق " عدالت " را محک می زند و اندازه می گیرد. به عبارت دیگر رضایتمندی شهروندان از عملکرد حکومت در این باره مهمترین شاخص تعیین کننده است که آنرا بطور دوره ای می توان از طریق نظر سنجی های علمی دریافت و در بهترین وجه می تواند در انتخابات ادواری خود را نشان دهد. حال سئوال مهمی که در سایه این بحث نظری هدف این مقال بوده است را مطرح می کنم و آن اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک حکومت دینی چقدر توانسته جوهره و محتوایی را که از آن انتظار می رفته و آن تحقق " عدالت " بوده است برآورده نماید ؟

به نظر می رسد که رخداد انتخابات اخیر ریاست جمهوری و پیامدهای پس از آن از این منظر باید مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد چراکه چرایی و ادامه حیات نظام را با سئوالات وابهامات فراوانی مواجه ساخته است و بر همه آنانی که ادعای دینداری و حکومتداری دارند باید به جد بدین موضوع اندیشه و چاره جویی نمایند البته اگر در این ادعا صادق باشند. به نظر می رسد که این انتخابات نشان داد که اکثریت مردم ( حتی آنانی که به احمدی نژاد رای دادند) عملکرد حکومت را در تحقق " عدالت " موفق نمی دانند و ناراضی اند و بخش قابل توجهی از اینان تلاش کردند که این نارضایتی را از طریق قانونی و بطور مسالمت آمیز نشان دهند اما برخورد حکومتگران با این عمل، که خود مسبب آن بودند، استفاده از داغ و درفش و زندان و در یک کلام قدرت سرکوب بود تا اینکه گوش شنوایی برای شنیدن این صدای اعتراض باشد! در واقع این نادیده گرفتن همان فرمانی بود که خداوند به داود داده بود که: " زنهار از هوس پيروى مكن كه تو را از راه خدا به در كند"

متاسفانه باید گفت بسیاری از آنچه پس از انتخابات با مردم معترض در ایران انجام شد از راه خدا به در بود و علامت های سئوال فراوانی را پیش روی شهروندان مومن ایرانی و ناظران بیرونی در باره جوهره و محتوایی حکومتی بنام اسلام نهاده است. اینکه عده ای دل خوش دارند که برای حفظ نظام به هرکار و اقدامی می توان دست زد و برای رسیدن به این هدف استفاده از هر وسیله و انجام سرکوب و جنایتی را مجاز و مباح بدانند و در این مسیرمیدان را برای نیروهای خشنونت ورز از نوع خوارج یا ...گشاده دارند و با استفاده از شر قدرت بخواهند حاکمیت خود را تداوم بخشند قطعا این حکوکت دیگر حکومت دینی و برپایه عدل نیست بلکه حکومتی برپایه جور و ظلم خواهد بود. البته حکومتگران همچنان می توانند با تکیه بر ظواهر دینی برادعای دینی بودن حکومت پافشاری و ادامه حکومت دهند اما اینکه قاطبه شهروندان احساسشان از این حکومت " عدالت " نباشد و هر لحظه با خود فکر کنند که این " حکومت برپایه عدل است یا جور؟ "، و با توجه به عملکرد حکومت پاسخشان این نباشد که حکومت عادلانه است طبعا می تواند بتدریج به بی معنا و محتوا شدن حکومت دینی در ذهن و روح و روان شهروندان مسلمان ایرانی دامن زند والگویی شکست خورده از این تجربه را برجای گذارد. راقم این سطور که خود در معرض بازداشت و اتهام از گونه هایی است که اینروزها به فراوانی از رسانه غیرملی و تریبون های رسمی علیه اصلاح طلبان و معترضان بیان می شود به عالمان و دلسوزانی که مسئولیت حکومتی دارند و صادقانه دل در گرو اسلام و نه قدرت و مطامع دنیایی دارند هشدار و انذار می دهم که حکومت کردن در سایه سرکوب و ظلم هیچ تلازم و تلائمی با آموزه های دینی و شیعی ندارد و فرق حکومت دینی با دیگر حکومتها در همین عادلانه بودن و بر قلبها حکومت کردن است.

اینهایی که در برخی نهادها جا خوش کرده اند و سناریو می نویسند و به اجرا در می اورند تا آنجا که جز خود را و خودی هایی که آنها تعریف می کنند همه را برانداز و...می بینند بگونه ای که حتی چهره های انقلابی و مسئولان گذشته را از چرخه نظام خارج و به بیگانه وصل می کنند و...اینها به واقع دارند مسیر نظام را به بیراهه و جور می برند وسرانجامی بدفرجام برای این تجربه حکومتی می سازند. ای کاش مسئولان عالی رتبه نظام که نمی دانم نظرشان نسبت به این برخوردهای خشن و حکومت برباد ده چیست دستور می دادند یک نظر سنجی علمی از مردم بشود و میزان رضایت یا نارضایتی مردم را نسبت به عملکرد حکومت و حکومتگران اندازه می گرفتند و با تکیه بر آن دست به اصلاحات می زدند. اینکه حکومتگران ما بخواهند رفتاری همچون حاکمان گذشته در برخورد با معترضان و منتقدان در پیش گیرند جز آنکه نشانگر وجه شرحکومت و محتوای غیر دینی حکومت باشد معنای دیگری ندارد و البته همان سرانجامی را خواهد داشت که حکومت های گذشته داشتند. در یک کلام نظام جمهوری اسلامی ایران اگر می خواهد بماند و حفظ شود فقط با جوهره ومحتوای " عدالت " می تواند بماند و شرط لازم و کافی چنین رخدادی رضایت عامه مردم است در غیر اینصورت حکومت می تواند با سرکوب و ظلم و دیکتاتوری ادامه حیات دهد اما دیگر این یک حکومت دینی نیست بلکه نوعی حکومت استبداد دینی، که بدترین نوع استبدادهاست، و حکومت جور است، و این از امهات تفکر دینی و شیعی است که: " بهترین جهادها فریاد کلمه حق در پیشگاه حکومت جائر است."

th a .m

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:0  توسط امیر  | 

 
<